دانش پژوهان ورزش




۱ام آذر ۱۳۹۶ اخبار اسپورت

دانش پژوهان: محمد صنعتی روانکاوی است که سال‌ها درباره «فرهنگ مرگ در ایران» سخن گفته است. این صاحب‌نظر حوزه روانشناسی، ایده خود را در قالب مقاله‌های علمی و گفت‌وگوهای مطبوعاتی دنبال می‌کرده است.

به گزارش دانش پژوهان، روزنامه «اعتماد» با این مقدمه، گفت‌وگوی خود را با او از فرهنگ مرگ آغاز کرده و از او درباره علت نبود فرهنگ زندگی در ایران و همین طور گرایش به خودکشی در ایران پرسیده است. متن این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

به نظر شما وجه خاص بودگی خودکشی این دو دختر چه بود؟

در همین آغاز بگویم که انجام این مصاحبه را برای هشدار دادن به همه روزنامه‌نگاران و اهالی رسانه پذیرفتم تا بدانند نشر خبرهای مربوط به خودکشی، به ویژه خودکشی‌های خاص و افراد سرشناس، به سرایت آن به گروه‌های در خطر منجر می‌شود. به یاد می‌‌آورم که سال ١٣٤٩ در بخش مسمومین لقمان‌الدوله که بعد از انقلاب بیمارستان لقمان‌ادهم در آنجا تاسیس شد کار می‌کردم. ٥ پزشک عمومی بودیم که از دوره دانشجویی برای راه‌اندازی مرکز اطلاعات مسمومین در آنجا کار می‌کردیم. با دیدن مسمومینی که در آنجا بستری بودند متوجه شدیم بسیاری از آنها تحت تاثیر دوستی یا آشنایی که اقدام به خودکشی کرده بود یا با خواندن خبری در روزنامه و مجله، در مواجهه با مشکلات، این راه را انتخاب می‌کردند. بنابراین، به دلیل آگاهی به سرایت فکر خودکشی، تصمیم گرفتیم از ورود خبرنگاران صفحه حوادث روزنامه‌ها به بیمارستان جلوگیری کنیم. امروز از شما اهالی مطبوعات می‌خواهم، مگر به خاطر تحلیلی جامعه‌شناختی یا روانشناسی اجتماعی از انتشار اینگونه اخبار صرف‌نظر کنید و با این اتفاقات مانند داستانی هیجان‌انگیز برخورد نکنید بلکه آن را به عنوان نشانه‌هایی که بیانگر آسیب‌های اجتماعی است بدانید.

چنین اتفاقاتی بر ما آشکار می‌کند که جامعه‌ به چه سمت و سویی در حال حرکت است. رخدادی مانند «خودکشی» و واکنش جامعه نسبت به آن صرفا بیانگر وضعیت روانی فرد نیست، بلکه مبین وضعیت جامعه از نظر شاخص‌های سلامت روانی است و نه تشخیص و درمان روانپزشکی! لذا پرداختن به مساله این دو دختر از این نظر، حائز اهمیت می‌شود وگرنه ما به جز این ویدئو سلفی مگر شناخت دیگری از این دو دختر داریم که بتوانیم تشخیص روانپزشکی برای آنها مطرح کنیم؟ و مگر روزنامه همانند کلینیک است؟

در سلفی این دو دختر که با خنده و شادی به سوی مرگ می‌روند، این مواجهه آنها با مرگ همه را در بهت فرو برده! جامعه را تکان داده و متاثر کرده!

مگر برخی از مردم این جامعه هر روز با سرعت‌های تفریحی در جاده‌ها به سوی مرگ نمی‌روند؟ راننده‌های مست یا تحت تاثیر مواد، «نشئه و با حال» اتوبوس را به دره نمی‌اندازند؟ مگر این همه معتاد با شادی و خوشحالی به سوی مرگ نمی‌روند؟ مگر این همه تعرض و تجاوز و قتل با هیجان و لذت صورت نمی‌گیرد؟ زندگی در خانه‌های گلی و بافت پوسیده، آماده برای مرگ و نابودی! ما سال‌هاست در این منطقه با مرگ‌هایی از این دست زندگی می‌کنیم و گویی فقط منتظر این دو دختر بودیم که همه ما را در بهت فرو برند من سال‌هاست در بهتم که «فرهنگ مرگ» با ما چه می‌کند؟ بگذارید به جای داستان این دو دختر که بسیاری در مورد آن نوشته‌اند، به فرهنگ مرگ و مرگ‌طلبی بپردازیم که معضلی بنیادی در جوامعی چون ما است.

نسبت مرگ‌اندیشی با درک مرگ به عنوان یک واقعیت زیستی و حقیقت زندگی چیست؟

بدون تردید مرگ در هر جامعه انسانی وجود دارد. این حقیقت نه به دلیل انسان بودن انسان بلکه به دلیل حقیقت زیستی است. به همین خاطر می‌توان گفت مرگ در هر جایی که موجود زنده حضور دارد، وجود خواهد داشت؛ مرگ واقعیتی در زندگی است. اما مساله، جایگاه مرگ است و اینکه چه نقشی در زندگی ما در این جهان دارد؟

فروید در رابطه با مرگ در سال ١٩١٥ به سراغ همین جایگاه مرگ می‌رود. او پژوهش‌های روان‌کاوانه خود را سال ١٨٩٥ شروع کرد و با «ارس» که شور زندگی و عشق بود اما ٢٠ سال طول کشید تا بتواند به مرگ بیندیشد. با شروع جنگ جهانی اول و بی‌شماری مرگ و نابودی که در آن دوران بود، این صاحب‌نظر به این اندیشه رسیدکه «مرگ» در جامعه غرب باید به جایگاه واقعی خودش بازگردد. فروید یک سال بعد از شروع جنگ جهانی اول مقاله‌ای به عنوان «اندیشه‌هایی در خور ایام جنگ و مرگ» را نوشت. در این مقاله می‌نویسد که مرگ دیگر انکار نخواهد شد. ما مجبوریم آن را باور کنیم، مردم واقعا می‌میرند و نه دیگر یکی‌یکی، بلکه بسیار، ‌اغلب ده‌ها در یک روز. مرگ دیگر رویدادی تصادفی نیست… زندگی بار دیگر، ‌به حقیقت جالب شده است. » او این مقاله را با این عبارت پایان داد که: «ا‌گر می‌خواهی زندگی را تاب آوری، ‌خود را برای مرگ آماده کن. »

منظور فروید از جایگاه واقعی مرگ چه بود؟

او می‌خواست مرگ را که در مدرنیته انکار شده بود به جایگاه افلاطونی آن باز گرداند! مرگ گویی پایان و مقصد زندگی است! ولی اگر کسی درباره مرگ مشغله ذهنی پیدا کرد و زندگی را امری پوچ و بی‌ارزش دانست به این دلیل که فناپذیر است جهان‌بینی مخرب و مرگباری دارد. مساله این است که اگر من به این باور برسم که زندگی این جهانی هیچ و پوچ است بنابراین با چه امید و انگیزه‌ای برای بهبود و پیشرفت و شکوفایی زندگی و تمدن گامی بردارم؟ فردی که معتقد است زندگی بی‌ارزش است آشکار و نهان انگیزه‌اش خلاصی هرچه زودتر از این زندگی خواهد بود. جهان‌بینی زندگی گریز.

از نظر تاریخی منظور از «بازگشت مرگ به جایگاهی حقیقی» خودش، چیست؟

جهان غرب با ورود به مدرنیته و رنسانس دنبال آن بود که خود را از قیود قرون وسطی رها کند. قرون وسطی به یک معنا، مرگ اندیش بود. در اندیشه قرون وسطایی، زندگی زمینی بی‌ارزش بود. گویی زندگی زمینی را خدا خلق نکرده و خالق آن اهریمن بود. در قرون وسطی دنیا جایی برای رنج کشیدن دانسته می‌شد و انسان گناهکار که به زمین هبوط کرده بود، در دنیا غریب و سرگردان بود. چنین انسانی در پی بازگشت به بهشتی بود که از آن رانده شده بود. برای انسان قرون وسطایی زندگی باری سنگین بود به دوش انسان که برای خلاصی از شر آن باید هرچه زودتر زمین گذاشته می‌شد. این نگرش در تقابل با فضای دوران مدرنیته بود. غرب در دوران مدرنیته به دنبال پیشرفت، رفاه و حفاظت از زندگی در برابر مرگ بود. در واقع از جهان‌بینی پشت کردن به زندگی می‌خواست رو به زندگی و پشت به مرگ بشود. این تقابل نظری باعث شد صاحبنظرانی چون فروید و هایدگر به دنبال بازگردانیدن مرگ به جایگاه حقیقی‌اش باشند.

البته نگاه منفی به زندگی دنیوی تنها منحصر به غرب نبود. این اندیشه در شرق و فلسفه و اندیشه عرفانی شرق بسیار شدید‌تر بود. مذاهبی مانند بودیسم و هندوییسم و عرفان زندگی‌گریز همواره بر مذمت زندگی این جهانی تاکید می‌کردند و بسیار «مرگ‌طلب‌تر! »

پس در رنسانس مرگ‌اندیشی کنار گذاشته شد؟

باید بین مرگ‌اندیشی و مرگ خواهی تفاوت قائل شد. غرب به این نتیجه رسید که به جای آنکه پشت به زندگی کند، رو به زندگی داشته باشد و به مرگ پشت کند؛ یعنی از افراطی به تفریطی دیگر رفتند. در این طرز تلقی نسبت به دنیا نگاه انسان به آینده امیدوارانه شد و جامعه تغییر مسیر داد و به سمت هرچه پربارتر کردن زندگی میل پیدا کرد. نتیجه این تغییر نگرش تحولات و پیشرفت‌هایی بود که در اروپا رخ داد. جنبش‌های علمی، فرهنگی و انقلاب صنعتی و فناوری با سرعتی باورنکردنی! تمدنی که پاورچین پاورچین حرکت می‌کرد شتاب گرفت.

اما می‌توان گفت مرگ در دوره کنونی پزشکی (مدیکالیزیشن) شده است؛ ‌یعنی افراد در بیمارستان و به دور از چشم بستگان جان می‌دهند؛ به نظر شما این باعث نشده که افراد درباره مرگ فکر نکنند؟

مرگ یک واقعیت زیستی است و طبیعی است که با تغییر جهان‌بینی و تغییرات فرهنگی، جایگاه مرگ نیز تغییر کند؛ مثل مرگ در خانه یا در بیمارستان، در موطن یا در غربت، گورستان در داخل شهر یا دور از شهر. در جوامعی که مردم با مرگ زندگی می‌کنند یا با جنگ، بیشتر با جسد و مرده خو می‌گیرند بنابرین ترس‌شان از مرگ کمتر است! اما اینکه افراد تمام لحظات به مرگ فکر کنند و با مرگ مشغله ذهنی داشته باشند و فرد دایم تصور کند که ممکن است تا دو دقیقه دیگر بیشتر زنده نباشد یا چنین تعابیری را به کار بندد که «تا فردا کی مرده و کی زنده است!؟ » این نگرش و طرز تلقی نسبت به زندگی باعث می‌شود انگیزه برای بهبود آینده زندگی برای فرد بسته شود. در چنین نگرشی آینده فقط در بعد از مرگ و در دنیای دیگر اتفاق می‌افتد. اتفاقی که در مدرنیته رخ داد این بود که مشغله ذهنی درباره مرگ کنار گذاشته شد. اما این تغییر نگرش به تفریطی ختم شد و افراد جوری زندگی می‌کردند که انگار دیگر مرگی وجود ندارد. این نیز گونه دیگری از واقعیت‌گریزی بود.

در نظر شما مرگ‌آگاهی با هراس از مرگ متفاوت است؟

مرگ‌آگاهی می‌تواند با هراس از مرگ باشد یا با مرگ‌طلبی. ارنست بکر معتقد است که هراس انسان از مرگ است که جامعه انسانی را تمدن‌ساز کرده است. میل به زندگی و بقاست که ما را وامی‌دارد از خود مراقبت کنیم خود را از آفت‌ها دور کنیم وقتی کسی از مرگ بترسد و نخواهد بمیرد برای خود سرپناه می‌سازد و لباس به تن می‌کند تا از سرما جانش در امان باشد حتی اسلحه‌هایی که درست شده تماما به خاطر قدرت‌طلبی نیست بلکه به دلیل دفاع و ترس از مرگ است. ترس از مرگ می‌تواند باعث شکوفایی زندگی شود. انگیزه دانستن و اشتیاق به علم با خود پزشکی که برای درمان یا پیشگیری از بیماری‌هاست، مگر ناشی از ترس از مرگ نیست؟ پس ترس از مرگ است که انسان را مشتاق دانستن و ساختن و تمدن‌آفرینی می‌کند اما مشغله ذهنی درباره مرگ با مرگ‌پژوهی فرق دارد. مشغله زندگی درباره مرگ به فرد اجازه نمی‌دهد درباره زندگی و آینده فکر کند. مشغله ذهنی فرد در خصوص مرگ، برخلاف ترس از مرگ، چندان خلاق نیست. مرگ‌اندیشی اگر با هراس از مرگ توام شد می‌تواند خلاق شود.

در فرآیند اجتماعی شدن قوه شناخت شکل می‌گیرد و درک اجتماعی از مرگ هم در مواجهه فرد با مناسک مرگ نزدیکان و… شکل می‌گیرد. گویی افرادی که خودکشی می‌کنند، قوه شناخت‌شان دربار مرگ دچار مشکل شده است.

این دو دختر خانواده خود را دلداری می‌دهند که ما -یعنی روح ما- در خواب به سراغ شما خواهد آمد. آنها باور ندارند در آن سوی خودکشی نیستی قرار دارد، خودکشی برای آنها همانند سفری از شهری به شهر دیگر است و ما مسافری در دنیا هستیم. در حالی که مرگ برای اغلب جانداران یعنی از دست رفتن حیات. این پدیده در انسان هوشمند آن قدر زیاد است که میل به جاودانگی دارد. در جامعه مدرن اگر کسی بخواهد بمیرد، فکر می‌کنیم بیمار است یا اختلالی در او وجود دارد که میل به مرگ پیدا کرده است. مگر آنکه این میل همگانی یا فرهنگی شود. یعنی ارزش شود.

اما این تصور که مدرنیته باعث شده ما ایرانیان به مرگ فکر نکنیم و منابع شناختی ما محدود شده است، اینطور نیست؛ اتفاقا در جامعه ما فکر مرگ تقویت می‌شود. نخستین لالایی‌هایی که برای ما می‌گویند حاوی مضامین جدایی و دوری پدر است، پدری که در جنگ است و حالا در لالایی به کودک گفته می‌شود که غصه نداشته باشد؛ همین طور توجه کنید لحن لالایی بسیار غم‌انگیز است. از همان زمان کودکی و در زمانی که شنونده این لالایی‌ها هستیم فکر مرگ و زندگی به ما القا می‌شود و در ذهن ما شکل می‌گیرد.

با این حال نرخ خودکشی در ایرانی که در نظر شما دایما به فکر مرگ است، بسیار پایین‌تر از کشورهایی است که به عقیده شما در آنجا فکر مرگ کمتر است.

در جامعه ما روی هم رفته نرخ خودکشی بالاست. خودکشی فقط محدود به این نیست که فردی خودش را از بالای پل پایین بیندازد. ما در جاده‌ها خودکشی می‌کنیم. زیر خانه‌های گلی زندگی می‌کنیم و خانه‌های‌مان را طوری می‌سازیم که اگر زلزله‌ای رخ دهد هزاران نفر زیر خاک خواهند رفت و جان‌شان را از دست خواهند داد. با مرور روزنامه و شنیدن اخبار کمتر زمانی است که با خبر تصادفی مرگبار مواجه نشویم. نرخ اعتیاد در کشور ما بالاست و افراد بی‌محابا به جسم خود هجوم می‌آورند و صدمه می‌زنند. پرخاشگری و خشونت بیداد می‌کند! آیا نباید این موارد را خودکشی دانست؟ در همه این مثال‌ها و مواردی از این دست، میل به مرگ وجود دارد گیرم میلی ناخودآگاه. در ناخودآگاه اجتماعی ما است. اگر میل به مرگ وجود نداشت افراد اینقدر بی‌احتیاط رانندگی نمی‌کردند؛ گویی برای این افراد زندگی ارزشی ندارد. ضمنا منطقه ما منطقه جنگ است. همه اینها روی هم رفته حضور «فرهنگ مرگ» را در جامعه ما نشان می‌دهد.

از نظر برخی این دو دختر بسیار سرخوشانه به سوی خودکشی می‌رفتند؛ نظر شما چیست؟

برخلاف عموم مردم، ‌من فکر می‌کنم این دو دختر بسیار مضطرب بودند. در حدی اضطراب آنها شدید بود که آن همه غذا خورده بودند. شادی آنها به مانند یک دفاع مانیایی بود. اما در عین حال نشانه‌هایی از وجود روحیه انتقام‌جویی در آنها وجود داشت و می‌خواستند با کشتن خود از معشوق جفاکار که آنها را ترک کرده بود انتقام بگیرند و اورا به خاطر مرگ خود گرفتار احساس گناه کنند. بخشی از این مربوط به شخصیت این دو بود و بخشی را فرهنگ القا می‌کند. این روحیه انتقام‌جویی در فرهنگ ما زیاد است. انتقام‌جویی و کین‌خواهی ارزش‌های فرهنگی ما هستند. در سراسر شاهنامه فردوسی کین‌خواهی انگیزه قهرمانان است. روحیه انتقام‌جویی در مردم به عنوان یک ارزش خیلی بالاست و در مقابل روحیه بخشندگی کم است.

شما پیش‌تر هم درباره فرهنگ مرگ گفته و نوشته بودید، منظورتان از این تعبیر چیست؟

منظور من از «فرهنگ مرگ» تنها خودکشی نیست. خودکشی در کشور ما به اندازه بقیه کشورها است. اینکه شما می‌گویید نرخ خودکشی – البته آن نوعی از خودکشی که طرف اقدام به کشتن خود می‌کند- در کشورهای توسعه یافته بیشتر است، تا حدی درست است. از نظر آماری نرخ خودکشی در کشور ما از معدودی جوامع کمتر است اما این حکم در مقایسه با بسیاری از مناطق صادق نیست. اقدام به خودکشی در ایران زیاد است. اینکه افراد به خودشان آسیب می‌زنند نشان می‌دهد ارزش زندگی‌شان را نمی‌دانند. اشکال مختلف خودزنی در ایران خیلی زیاد است و خشونت و پرخاشگری هم در جامعه ما ارزش است. متاسفانه به نظر می‌رسد که در جوامع مدرن پس از جنگ هم، ارزش خشونت بالا رفته است!

عناصر و عوامل رشد فرهنگ مرگ اندیشی در ایران چه هستند؟

فرهنگ ما مبتنی بر شعراست و شعر ما بیشتر عرفانی است و اشعار عرفانی نیز به جزشعر معدودی از شعرا مانند سعدی زندگی گریز است. در تمام مدت صحبت از بی‌ارزش بودن این زندگی به عنوان امری فناپذیر می‌کنند. در فرهنگ عرفانی زندگی‌گریز به ما گفته می‌شود دلبسته زندگی نشویم. باور به بی‌ارزش بودن زندگی و پوچ بودن دنیا در ادبیات و شعر ما بارها تکرار شده است. در غرب هم همین عناصر وجود داشته است. منتها آنها زمانی برآن شدند تا از این سیکل خارج شوند و در مسیری حرکت کنند تا جهان خودشان را شکوفا کنند.

به نظر نمی‌رسد منابع مطالعاتی این نوجوانان حافظ و مولانا بوده باشد یا حتی آشنایی ابتدایی با فلسفه و عرفان ایران داشته باشند! شما چطور استدلال می‌کنید این منابع بر خودکشی اثر گذاشته است؟

نه تنها این دو دختر درک کاملی از مولانا و حافظ نداشته‌اند بلکه همه آنهایی که فال حافظ می‌گیرند هم شعر حافظ را درک نمی‌کنند و فقط فال می‌گیرند. فرهنگ کشور ما فرهنگی شفاهی است. در کشوری که تیراژ کتاب هزار جلد است، درصد خیلی بالایی از مردم نمی‌خوانند. مساله اینجاست که در جوامعی مانند جامعه ما فرهنگ سینه به سینه انتقال پیدا می‌کند. این دختران که موسیقی پاپ ایرانی گوش می‌دهند. مگر موسیقی پاپ و کلاسیک ما مرگ محور نیست؟ چه می‌شود جمعیتی عظیم در تشییع مرتضی پاشایی حضور دارند؟ خواننده‌ای که غمگین می‌خواند. در مورد مرگ و جان کندن! فقط موسیقی نیست این جهان‌بینی نیاز به مطالعه ندارد؛ القایی است.

به نظر شما چرا ما همچنان در فرهنگ مرگ‌اندیشی راکد باقی مانده‌ایم؟

سوال خوبی است. درست همان زمانی که غرب به رنسانس می‌رسد ما با فاجعه مغول و تیمور روبه‌رو می‌شویم و بازتولید آن در حکومت‌های جنگ‌ طلب و خودکامه و فاجعه از پی فاجعه! و فاجعه زدگی «ترانسلی» (transgenerational) که فرهنگ ما را زمینگیر می‌کند. از این روست که ما همچنان در فرهنگ زندگی گریز سیر می‌کنیم و برای خروج از این چرخه تلاشی نمی‌کنیم. چقدر مسوولان ما نسبت به پیامدهای مرگ‌اندیشی آگاه هستند؟ و به اهمیت این موضوع پی برده‌اند که باید زندگی سالم‌تری داشته باشیم! هر روز ما شاهد حوادثی هستیم که عین خودکشی است هرچند ما اسم خودکشی را بر آن نمی‌گذاریم. با این اتفاق جامعه مقداری شوکه شده و ذهنش با این سوال درگیر شده است که چرا این دو دختر آشکارا بالای پل رفته و خودشان را پایین انداختند!؟ در حقیقت این بی‌پردگی مساله است که جامعه را بهت زده کرده است نه خودکشی.

اگر خودکشی مساله اصلی نبوده، به نظر شما عامل حیرت مردم چه بوده است؟

چه چیز این خودکشی باعث نگرانی شده است!؟ و تفاوت اقدام به کشتن خود روی پل با خودکشی در خفا چیست؟ این عریانی در کشتن خود چه پیامدی داشته است؟ به نظر من جامعه ما غیرشفاف و پنهان‌کار است و به نحوی همه در چنین جامعه‌ای دو نوع زندگی دارند؛ یک زندگی پنهان در اندرونی و زندگی دوم، زندگی نقاب‌دار بیرونی. طی یک سال اخیر، مردها و جوانان به گونه‌های مختلف خودکشی کرده‌اند و خودکشی این دو دختر نخستین خودکشی نبوده است. آیا روان‌شناسان و مردم نمی‌دانستند خودکشی در ایران وجود دارد و این اتفاق در سال بارها اتفاق نمی‌افتاد!؟ به نظر من مساله عریان بودن و به ظاهر شادمان بودن آنها، مساله است! خودکشی دیگر در خفا نیست و ما نمی‌توانیم آن را انکار کنیم و طبق عادت فرهنگی واقعیات را نادیده بگیریم و خودکشی‌های آشکار فتح بابی شده تا درباره این موضوع آگاه شویم و به دنبال آن باشیم تا دریابیم واقعیت زندگی اجتماعی چیست و از آن فرار نکنیم. پیش از این اقدام خودسوزی‌ها هم هشدارهایی به ما داده بود. ولی در مدت کوتاهی فراموش می‌کنیم. شاید این فراموشکاری اجتماعی هم به این فاجعه زدگی مربوط می‌شود.

پس سوال را از این منظر مطرح می‌کنم که چرا اینقدر زندگی کردن بی‌معنا شده است؟

شوپنهاور وقتی فرهنگ یونان را با فرهنگ هندو مقایسه می‌کند به تفاوتی بنیادین میان این دو فرهنگ پی می‌برد. می‌گوید در فرهنگ یونانی مردم تلاش می‌کنند زندگی را هرچه بیشتر شکوفا کنند و در عوض هندوها در تلاشند هرچه زودتر از شر زندگی خلاص شوند. البته در انتها شوپنهاور شیفته هندوها و بودایی‌‌ها می‌شود. این موضوع برای این فیلسوف جذاب است که فلان راهب بودایی با خیالی آسوده و با لبخند خودش را از کوه‌ها به پایین می‌افکند یا یک هندی خودش را به عنوان امری مقدس به زیر قطار می‌اندازد. ما هم عکس خودسوزی بودایی‌ها را در جنگ ویتنام دیده‌ایم یا حتی خلبانانی که در جنگ دوم که خودشان را می‌کشتند.

در تاریخ ادبیات ما در دورانی که آشفتگی وجود داشته شاهد هستیم که شاعرانی از زندگی دفاع می‌کنند.

البته پیش‌تر گفتم که سعدی جزو استثناهاست از شعرای معاصر هم مثلا سیمین بهبهانی و گاهی سهراب سپهری که البته گرایش به عرفان هندی دارد. ولی ما منظورمان فرهنگ غالب است. در پی قاعده هستیم و نه استثنا! هزار سال ما شعر و ادبیات داریم و جامعه‌ای فاجعه زده هستیم؛ از حمله مغول و تیمور و… نسل به نسل این فاجعه‌زدگی انتقال داده می‌شود. مساله فقط شعر نیست. موسیقی، نقاشی قهوه‌خانه حتی مدرن، سینما، ادبیات عامه همگی فاجعه‌زدگی و فرهنگ مرگ را به نسل‌های بعد انتقال می‌دهند.

ما به تازگی و اخیرا درباره توجه به زندگی می‌نویسیم؛ شعرای اسطوره‌ شده ما مانند فرخی یزدی و میرزاده عشقی آرزوی عید خون داشتند تا در آن بسیاری کشته شوند. همه اینها بر طرز تفکر ما نسبت به زندگی و آینده اثر گذاشته است.

در جنگ دوم جهانی هم فلسفه اندیشی درباره مرگ رشد می‌کند. حتی در حوزه ادبیات هم نگارش و انتشار رمان‌هایی با مضامین محوری مرگ رشد می‌کند. اما بعد از جنگ این محور کنار گذاشته می‌شود؛ چرا ایران این تجربه را نکرد؟

این فقط مربوط به جنگ دوم نیست پس از جنگ‌های ناپلئونی هم ادبیات مرگ محور مری شلی را داریم، فرانکشتاین و ادبیات گوتیک را از جنگ اول هم داریم. با آغاز هر جنگ تفکر تقدیس خشونت بازگشت می‌کند. یعنی مدرنیته‌ای که تلاش کرده بود خشونت انسان علیه انسان را محدود کند ناگهان ترک برداشت و چهار سال طول کشید در تمام جنگ سرد هم ادامه یافت. جنگ دوم جهانی باعث شد ترس شدید از مرگ ایجاد شود چرا که در این جنگ ظهورسلاح کشتار جمعی یعنی انفجار بمب اتمی داریم و در تمام طول جنگ سرد تمامی غرب، دچار هراس بیش از حد از مرگ شد. آنها مرگ‌اندیشی‌شان مبتنی بر هراس از مرگ بود در حالی که در شرق مرگ‌اندیشی مبتنی بر طلب مرگ است. آن دوران هراس از مرگ شدید سبب از هم فروپاشیدگی ذهنی می‌شود. چیزی شبیه روان‌پریشی و حالات شخصیت مرزی که در دوران پسامدرنیته بازتاب آن را در ادبیات و هنر می‌بینیم.

شما چقدر به فرهنگ زندگی به جای فرهنگ مرگ باور دارید؟ چقدر این مفهوم را معتبر می‌دانید؟

اگر باور نداشتم که این همه در نقد فرهنگ مرگ نمی‌نوشتم. اگر بخواهیم مردم را به فرهنگ زندگی دعوت کنیم باید در درجه اول به آنها نشان دهیم که چقدر در فرهنگ مرگ غوطه‌ور هستند. وقتی همه در فرهنگ مرگ، غرق شده‌اند نمی‌توانند وضعیت خود را مشاهده کنند. شما وقتی می‌توانید خودتان را ببینید که بتوانید از خودتان فاصله بگیرید و به عنوان دیگری به خود نگاه کنید. من بارها نشانه‌های مرگ اندیشی را متذکر شده‌ام. مساله فقط آیین‌های مرگ و با شکوه کردن عزاداری‌ها نیست! در فرهنگ مرگ، امید به آینده و تلاش انسان برای زندگی بهتر کم است. خبری از نواندیشی و نوآوری نیست. خشونت و پرخاشگری و قانون ستیزی ارزش است و بسیاری نشانه‌های دیگر. مجموعه این عوامل تاثیرگذار هستند. اول باید نگاه به زندگی و مرگ عوض شود و ما ارزش همین زندگی کوتاه را درک کنیم. ارزش شادی و شادمانی را!

غالب رمان‌های ما، سینمای ما، موسیقی ما افسرده‌کننده است. ما به تازگی است که از مسوولان حرف‌هایی در ستایش شادی و نشاط می‌شنویم؛ آقای روحانی در همین انتخابات اخیر می پرسید «چه می‌شود که اگر همه گریه‌کنند خوب است اما اگر بخندند گناه می‌شود. » همه اینها مجموعه‌ای است که اگر کنار یکدیگر بگذارید پازل کامل می‌شود و ما به این پاسخ می‌رسیم که چرا ما نتوانسته‌ایم خود را از چرخه فرهنگ مرگ خلاص کنیم.

اگر نسل ٧٠ و ٨٠ میلیونی ما به تشییع جنازه پاشایی می‌رفتند قابل درک بود. همه اینها با هم جور در می‌آید، موسیقی پاشایی غمگین بود. وقتی صحبت مرگ می‌شود همه دور هم جمع می‌شوند. کیارستمی را به یاد بیاورید. به نظرم او از نادر فیلمسازانی است که از فرهنگ مرگ رو به زندگی فیلم ساخت. کیارستمی به سوی مرگ می‌رود، به زلزله می‌پردازد اما نگاه و افق دید کیارستمی به سمت زندگی است. مردم ما به کیارستمی علاقه نداشتند، اما وقتی مرد، انگار واقعه‌ای که ما به آن عادت داشتیم، رخ داد و کتاب‌های زیادی درباره او نوشته می‌شود. به نظرم این مشکل فرهنگی و اجتماعی است. مشکل تنها روانشناختی نیست. وقتی برای افراد ارزش زندگی را بتوانیم تعریف کنیم، نه ارزش خشونت و مرگ را، مرگ را باید به جای خودش بازگرداند. زندگی تلاشی برای بقا است و شکوفا کردن این زندگی که بتوانیم از این جهان لذت ببریم و لذت بردن از زندگی عیش‌طلبی نیست.

شما چقدر موافقید که نسل امروز کمتر از نسل‌های پیشین مرگ‌اندیش است؟

الان ما نسلی داریم که لااقل بخشی از آن در واکنش به سختی‌ها عیش‌طلب شده است. من نمی‌توانم بگویم افسرده است و عیش‌طلبی باعث شده آنها هدفی در زندگی نداشته باشند و هدف خودِ عیش است و بسیاری از نسل ٧٠ و ٨٠ بسیار بی‌هدف است و اگر هدفدار باشد می‌باید خیلی عجولانه به پول و قدرت برسد. به چیز دیگری آنقدر علاقه ندارد و غالب افراد اگر درس می‌خوانند برای دستیابی به پول و قدرت است. البته بخشی از این نسل هم عمیق می‌خواند و عمیق می‌اندیشد، ولی اقلیت است.

تجربه اروپا از ایجاد و تبیین فرهنگ زندگی چگونه بود؟

خارج شدن اروپا از مرگ‌اندیشی از دل کلیسا شروع شد. افرادی مانند پترارک این ایده را بیان کردند که این دره‌های سرسبز و این جهان زیبایی‌هایی دارد و همه اینها آفریده خداست برای آنکه ما از آنها لذت ببریم. بنابراین خود کلیسا بود که رو به زندگی کرد. بعد از آن پروتستانیزم اتفاق افتاد و بعد تحولات اقتصادی، سیاسی و صنعتی آن گونه که ماکس وبر می‌گوید. ما تازه داریم درباره توجه به زندگی می‌نویسیم. همه اینها روی طرز تفکر ما نسبت به زندگی و آینده اثر می‌گذارد. راه زیادی داریم تا به ارزش زندگی پی ببریم.

۳۰ام آبان ۱۳۹۶ اخبار اسپورت

دانش پژوهان: عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، تامین کمبود نیروی انسانی در حوزه پرستاری را یک مطالبه عمومی دانست.

به گزارش دانش پژوهان به نقل از پایگاه اطلاع رسانی سازمان نظام پرستاری، همایون هاشمی با بیان اینکه در کشور با کمبود بیش از ۱۰۰ هزار نیروی پرستار مواجه هستیم، گفت: متاسفانه در تمام بخش‌های دولتی، مفاد قانون خدمات کشوری مبنی بر اینکه در ازای هر سه بازنشسته یک مجوز استخدام صادر شود، که بعدها نیز در پی الحاقاتی به آن قرار شد در ازای هر چهار بازنشسته مجوز یک استخدام جدید به سازمان‌ها داده شود، اجرا نشد.

وی در انتقاد نسبت به بی‌تفاوتی دولت‌ها برای ارتقای حوزه سلامت ادامه داد: دولت‌ها در دو دهه گذشته قانون خدمات کشوری را عملیاتی نکردند و در نهایت به دلیل تلاطم‌هایی که در سازمان امور استخدامی ایجاد شد، این امر مغفول باقی ماند و در پی آن وضعیت سازمان‌های دولتی در حوزه‌های کارشناسی و تخصصی دچار خسران شده و عموما از نیروهای مشمول قراردادی و شرکتی استفاده کردند، که اصلا خلاف قانون است، چراکه نیروهای رسمی حوزه سلامت حتما باید دوره‌های آموزشی مدون ضمن خدمت را گذرانده باشند تا بتوانند پست مورد نظر را به خوبی اداره کنند.

هاشمی با تاکید بر اینکه کمبود نیروی متخصص در حوزه سلامت کشور اسباب نگرانی را فراهم کرده است، خاطرنشان کرد: این معضل تنها مربوط به این دولت هم نیست، بلکه حاصل سوءمدیریت‌های گذشته است، که البته در حوزه پرستاری این کمبود به طور کامل مشهود بوده که نتیجه آن افزایش ساعت کار پرستاران و کاهش کیفیت ارائه خدمات در بیمارستان‌های دولتی شده است.

وی تصریح کرد: هم‌اکنون این یک مطالبه عمومی است، که در بخش ارائه خدمات حوزه سلامت نباید کمبود نیرو وجود داشته باشد، چرا که وقتی دولت برنامه اصلی خود را در طرح تحول سلامت دیده است، نمی‌توان کمبود نیرو را نادیده گرفت.

عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، تاکید کرد: دولت باید برای جبران کسری‌های موجود در دو بخش نیروی انسانی و منابع، در کمک به وزارت بهداشت آستین‌ها را بالا زده و حوزه سلامت را مورد یک بازنگری اساسی قرار داده و عمده سهم جذب ۱۱ هزار و ۵۰۰ نیروی متخصص جدید را به حوزه پرستاری اختصاص دهد.

۳۰ام آبان ۱۳۹۶ اخبار اسپورت

دانش پژوهان:«ارائه آموزش‌های متناسب با نیازهای جامعه» بویژه آموزش‌ رفتارهای پسابحران یکی از مهم‌ترین رسالت‌های دانشگاه‌ها و سیستم آموزشی عالی است. زیرا این مراکز موظفند دانشجویانی را تربیت کنند که بدانند در مواقع بحران چه اقداماتی را باید انجام دهند. حواشی ایجاد شده در حادثه” پلاسکو” و پس از آن در زلزله اخیر کرمانشاه موجب شد این سئوال به اذهان متبادر شود که مراکز آموزش عالی تا چه اندازه مسئله “مدیریت بحران و رفتارهای پسا بحران” را در برنامه‌های آموزشی خود جای داده‌اند و آموزش‌های ارائه شده در سیستم آموزش عالی تا چه اندازه نیازهای جامعه را پاسخ می‌دهد.

به گزارش دانش پژوهان به نقل از ایسنا، موضوع مدیریت بحران و اهمیت آن در جامعه بعد از وقوع حادثه “پلاسکو” و حواشی که ایجاد شد بصورت جدی مورد توجه محافل مختلف و تاثیرگذار جامعه بخصوص دانشگاه‌ها، مراکز علمی و آموزشی به عنوان مراکزی که می‌توانند نقش تعیین کننده‌ای در آموزش” مدیریت رفتارهای پسا بحران” ایفا کنند، قرار گرفت و اهمیت آن به مراتب در زلزله کرمانشاه بیشتر و بیشتر نمایان شد، موضوعی که در اکثر ‌دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی معتبر دنیا نیز مورد غفلت واقع نشده و این مراکز اقدامات گسترده‌ای را برای برنامه‌ریزی و مدیریت بحران در محدوده‌های خود آغاز کرده و دارای سازمان‌ها و برنامه‌های آموزشی مشخصی در این زمینه هستند.

این در حالی است که به گفته کارشناسان ایران کشوری بحران خیز است و مسئله ” آموزش مدیریت رفتارهای پسا بحران” بصورت کاملا پراکنده و جزیره‌ای در دانشگاه‌ها و مراکز آکادمی جامعه مورد توجه قرار گرفته و این مراکز چارت و واحدی درسی اجباری با این عنوان در برنامه‌های درسی خود ندارند تا فارغ التحصیلان در مواقع بحران شیوه‌های مواجهه، مدیریت و به حداقل رساندن هزینه‌ها را آموزش ببینند. بنابراین و با توجه به قرار گرفتن کشور درکانون انواع بحران‌های طبیعی و غیرطبیعی انتظار می‌رود دانشگاه‌ها بصورت کاملا علمی و جدی به این موضوع بپردازند. در همین رابطه کارشناسان و مسئولان آموزش عالی طی گفت و گوهایی با ایسنا دیدگاه‌ها و اظهارنظرهای خود را در خصوص این موضوع در میان گذاشتند.

ضرورت توجه به نیازهای جامعه در برنامه‌های آموزشی دانشگاه‌ها

در همین راستا مقصود فراستخواه عضو موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی در خصوص ضرورت اضافه شدن واحد” مدیریت رفتارهای پسا بحران” به دروس دانشگاهی اظهارکرد: رشته‌های دانشگاهی باید از نیازهای واقعی جامعه نشأت گرفته باشند و این نیازها باید توسط خود دانشگاهیان از طریق ارتباط بیشتر با جامعه و درگیر بودن با نیازهای آن به وجود بیاید.

وی همچنین با اشاره به اینکه اضافه شدن درس مدیریت پسا بحران به واحدهای دانشگاهی در همه دروس موضوع قابل بررسی است، گفت: این مساله نیازمند برنامه درسی است که برنامه ریزی آن جزو اختیارات دانشگاه‌ها و دپارتمان‌های دانشگاهی باشد. اگر چه دپارتمان‌های دانشگاهی نیز می‌توانند از طریق تعامل با جامعه این درس را به عنوان نیازهای جدید و میان رشته‌ای تعریف کنند و از این طریق پاسخگویی اجتماعی موثرتری داشته باشند.

فراستخواه ادامه داد: جامعه ایران جامعه‌ای است که مخاطرات و ریسک فاکتورهای زیادی همچون سیل، زلزله و بحران های طبیعی دیگر آن را تهدید می کند در این راستا از آن جایی که باید توسعه مبتنی بر دانش باشد بنابراین باید دانش لازم برای مواجهه با این مخاطرات اجتماعی در کشور وجود داشته باشد.

عضو موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی ادامه داد:
اگر دانشگاه‌ها استقلال داشته باشند و دپارتمان‌های دانشگاهی نیز استقلال علمی خاص خود را حفظ کنند می‌توانند این آزادی عمل را داشته باشند که با نهادهای اجتماعی تعامل کنند و برنامه‌ریزی‌های جدید در قالب های جدید درسی داشته باشند چراکه این نهادها بهتر می‌توانند نیازهای اجتماعی را پی‌جویی کنند.

به گفته وی، به نظر می‌رسد موضوع اضافه شدن درس مدیریت پسا بحران باید به دپارتمان‌های تخصصی دانشگاهی واگذار شود و این موضوع در این دپارتمان‌ها مورد بحث قرار گیرد تا پاسخگویی اجتماعی دانشگاه به این نیاز اجتماعی افزایش یابد.

میزان آمادگی نهادهای دانشگاهی برای مواجهه با بحران‌ها

دکتر سید کاظم اکرمی رییس اسبق دانشگاه خوارزمی نیز در گفت و گو با ایسنا در خصوص اضافه شدن درس مدیریت پسابحران در قالب دو واحد به دروس دانشگاهی اظهار کرد: این مساله بسیار مناسب است اما نیازمند این است که برای این کار برنامه درسی و کتابی فراهم شود و بدون برنامه ریزی نمی‌توان این کار را انجام داد.

وی با اشاره به اینکه کشور ایران کشوری بلاخیز است و کشور در بخش های جنوبی با بحران سیل رو به رو بوده و در برخی مناطق با بحران آب وهوا مواجه است و همچنین مناطق زلزله‌خیز زیادی دارد، گفت: این مسائل بحران‌هایی است که دانشگاه‌ها باید نقش مناسبی در زمان وقوع آن بازی کنند و این نیازمند آمادگی کامل نهادهای دانشگاهی است.

رییس اسبق دانشگاه خوارزمی با بیان اینکه در هدف‌های دانشگاه علاوه بر پژوهش، آموزش و کارآفرینی، امروزه توسعه اقتصادی و اجتماعی نیز مطرح است افزود: برای توسعه اقتصادی و اجتماعی یکی از مسائل همین بحران‌ها هستند که باید دیده شده و مورد بررسی قرار گیرند و در مورد آن اطلاعات منظم و سیستماتیک تهیه شود.

رییس اسبق دانشگاه خوارزمی با بیان اینکه رشته مدیریت پسا بحران برای ورود به دروس دانشگاهی باید مورد بررسی قرار گیرد و متناسب هر رشته به دروس اضافه شود گفت: شاید بتوان این رشته را به صورت در هم تنیده در برخی دروس وارد کرد.

مسئولیت دانشگاه‌ها فراتر از چند واحد درسی مدیریت بحران‌ است

همچنین دکتر حسین سلیمی رییس دانشگاه علامه طباطبایی نقش دانشگاه‌ها برای مواجه شدن با بحران را موثر ارزیابی کرد و افزود:
دانشگاه‌ها برای جاری‌کردن فرهنگ «چگونه برخوردکردن در مواقع بروز بحران و همچنین بعد از بحران» مسؤولیت جدی در جامعه دارند و این فرهنگ را فقط از طریق اضافه‌کردن واحد درسی در چارت دانشگاهی نمی‌توان در رفتار دانشجویان و سایر افراد جامعه جاری و ساری کرد.

وی در ادامه تصریح کرد: اگر بخواهیم آموزش مدیریت رفتارهای پسابحران را فقط در تصویب کردن یک یا چند واحد درسی خلاصه کنیم، نتیجه‌ای که به دنبال آن هستیم، به دست نخواهد آمد چرا که در حال حاضر دانش‌آموزان و دانشجویان در دوران مدرسه تا دانشگاه زمان‌های بسیار زیادی را برای آموزش «زبان انگلیسی» صرف می‌کنند، اما در نهایت این زبان برای جامعه علمی ما بیگانه است، بنابراین لزوماً گنجاندن یک واحد درسی به عنوان «آموزش مدیریت رفتارهای پسابحران» در دانشگاه‌ها نمی‌تواند در نهادینه‌کردن و فرهنگ‌سازی آن رفتار کمک کند.

رییس دانشگاه علامه طباطبایی همچنین تاکید کرد: ما در جامعه دانشگاهی نیازمند این هستیم که «آموزش مدیریت رفتارهای پسابحران» را در نوع تربیت دانشجویان در دانشگاه‌ها نهادینه‌سازی کنیم، چراکه دانشگاه یک محیط تربیتی است، جایی نیست که فقط دانشجو در آن محل تعدادی جزوه و کتاب حفظ کند، بلکه محلی است که دانشجویان نحوه جامعه‌پذیری را می‌آموزند؛ اینکه چگونه باید قواعد انسانی و دینی زندگی اجتماعی را یاد بگیرند.

وی ادامه داد: «آموزش مدیریت رفتارهای پسابحران» در همه اقدامات دانشگاه اعم از فرهنگی، آموزشی و پژوهشی باید جاری و ساری باشد تا دانشجویان یاد بگیرند هر فردی از اعضای یک جامعه چه مسؤولیتی در هنگام بروز یک بحران دارد.

به گفته دکتر سلیمی، مسئولیتی که دانشگاه‌ها می‌توانند در بروز چنین بحران‌هایی ایفا کنند، این است که استادان، دانشجویان و کانون‌های فرهنگی باید به بررسی و موشکافی این نوع مسائل و حوادث در دانشگاه‌ها بپردازند. آنها می‌توانند سلسله نشست‌هایی را با موضوعات «رفتارهای اجتماعی در زمان بروز بحران‌های طبیعی و غیرطبیعی» برگزار کنند. نقشی که این نوع فعالیت‌های دانشجویی در شکل‌گیری فرهنگ می‌تواند ایفا کند، گنجاندن لزوماً یک واحد درسی به تنهایی نمی‌تواند مؤثر باشد.

دکتر سلیمی گفت: علاوه بر سلسله‌نشست‌های فوق به نظر می‌آید وجود رشته‌هایی با عنوان «مدیریت بحران اجتماعی» یا «مدیریت سوانح طبیعی و غیرطبیعی» در دانشگاه‌ها بسیار کم است. این در حالی است که جامعه ما هم از لحاظ طبیعی با بحران‌هایی نظیر سیل و زلزله و هم از لحاظ غیرطبیعی با بحران‌های اجتماعی بسیاری نظیر حاشیه‌نشینی مواجه است؛ بنابراین راه‌اندازی رشته‌هایی با این عناوین در این دانشگاه‌ها بسیار ضروری به نظر می‌رسد.

ضرورت قرار گرفتن طرح دوفوریتی آموزش‌های مدیریت پسابحران در دستور کار وزارت علوم

دکتر اکبر نصراللهی مدیر گروه ارتباطات دانشگاه آزاد واحد تهران شمال در گفت‌وگو با ایسنا تصریح کرد:
از حدود ۴۰ بحران در دنیا،‌ بیش از ۳۰ بحران در ایران از جمله سیل، ریزگردها، بارش برف، توفان، آلودگی هوا در ماه‌ها و هفته‌های اخیر، تجربه شده است که باعث آسیب به جان و مال مردم شده، بنابراین ضروری است تا دانشگاهیان و متولیان امور آموزشی هم، به نحوی دغدغه آموزش و مداخله برای مدیریت و پیشگیری بحران را داشته باشند.

مدیر گروه ارتباطات دانشگاه آزاد واحد تهران شمال نگاه و رویکرد بخشی، مقطعی و رویدادی و توصیفی از بحران را از مشکلات مدیران بحران در کشور دانست و گفت: این نوع نگاه و رویکرد موجب شده است مسؤولان، مردم، رسانه‌ها و دانشگاهیان فقط زمانی عمق بحران‌ها را حس کنند که اتفاق می‌افتند، در حالی‌که مدیریت بحران، طیفی از اقدامات و تدابیری است که قبل،‌ حین و بعد از حادثه را دربر می‌گیرد، بنابراین اگر مسئولان نسبت به بحران حساس باشند و در این زمینه آموزش‌های لازم را ارائه دهند، تا مقدار زیادی از وقوع بسیاری از بحران‌ها پیشگیری می‌شود و یا پیامدهای منفی آن به حداقل می‌رسد.

وی افزود: در حال حاضر دانشگاهیان، مرجع و رهبران افکار هستند و در تحقیقات سال‌های اخیر که در بین مردم انجام شده است، نشان داده شده که دانشگاهیان بیشترین نقش را در رهبری افکار در حال حاضر دارند. به همین جهت ضروری است که حداقل دانشگاهیان و دانشجویان آگاهی داشته باشند که در زمان وقوع بحران‌ها و پس از بحران چگونه باید رفتار کنند و چه اقداماتی انجام دهند.

مدیر گروه ارتباطات دانشگاه آزاد واحد تهران شمال بر ضرورت ایجاد واحد درسی مدیریت بحران و پسا بحران در دانشگاه‌ها تاکید کرد و گفت: هر دانشجویی باید متناسب با رشته خود آموزش‌های لازم در این حوزه را ببیند و بداند در مواقع بحران چه عکس‌العملی باید نشان دهد. به طور مثال کسی که در رشته ارتباطات تحصیل می‌کند، حتما بداند که رسانه‌ها در مواقع بحران چه عکس‌العملی باید از خود نشان دهند و واحد مربوط به مدیریت بحران را دانشجویان این رشته طی کنند و یا فردی که در حوزه پزشکی یا مهندسی تحصیل می‌کند، باید آموزش‌های مرتبط با وظیفه خود را در این زمینه ببیند.

نصراللهی ادامه داد: متاسفانه با وجود اینکه در سال‌های گذشته تغییرات زیادی در رشته‌های مختلف ایجاد شده است، اما عناوین و واحدهای درسی تغییری نکرده‌اند و بسیاری از عناوین قدیمی و یا کارآمد نیستند. بنابراین به نظر می‌رسد بهتر است برخی عناوین حذف شوند و یا اگر ضروری هستند، ۲ واحد درسی در مقاطع لیسانس، ارشد و دکترا در خصوص مدیریت بحران و پسابحران به درس‌های دانشگاهی اضافه شود.

الزام تعریف بخش “مدیریت بحران” در چارت واحدهای دانشگاهی کشور

دکتر حسین ایمانی‌جرجانی رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران نیز در گفت‌وگو با ایسنا، نقش دانشگاه‌ها در آموزش رفتارهای پسابحران و ارتقای فرهنگ ایمنی را مؤثر ارزیابی کرد و افزود: دانشگاه‌ها باید تابع تحولات جامعه باشند، یعنی اگر فرهنگ ایمنی در جامعه ما ضعیف است و مردم نمی‌دانند در مواقع بحران چه رفتارهایی باید داشته باشند، دانشگاه‌ها در این زمینه مقصر شناخته می‌شوند. بنابراین اگر ما می‌خواهیم این دو مقوله ارتقاء یابد، باید این موضوع در تمامی بخش‌های جامعه از جمله دانشگاه‌ها مورد توجه اساسی قرار بگیرد.

وی در ادامه تصریح کرد: جزیره‌ای عمل کردن در مدیریت بحران کارگشا نیست، ما نمی‌توانیم جزیره‌ای از دانشگاه‌ها در دل جامعه درست کنیم و انتظار داشته باشیم نسبت به مسائل ایمنی بی‌تفاوت نباشند. در واقع باید همه سازمان‌ها و مراکز مسؤول در این زمینه با یکدیگر همکاری داشته باشند تا “فرهنگ ایمنی” را ارتقاء دهیم و افراد جامعه رفتارهای مدیریت پسابحران را آموزش ببینند.

این استاد جامعه‌شناسی شهری دانشگاه تهران خاطرنشان کرد: در صورتی که تمامی سازمان‌ها و مراکز مسؤول در ارتقای “فرهنگ ایمنی” و “آموزش رفتارهای مدیریت پسابحران” همکاری لازم را با یکدیگر نداشته باشند، آموزش‌های یک نهاد خاص نظیر دانشگاه در این زمینه بی‌تاثیر است. یعنی نمی‌شود به دانشجویان رفتارهای مدیریت پسابحران را آموزش داد، اما شهرداری در کنار دانشگاه اجازه گودبرداری برای ساخت یک برج را بدهد. بنابراین بهتر است سازمان‌های مسؤول در زمینه مدیریت بحران، ابتدا شرایط خود را در این زمینه بهبود ببخشند و در کنار سایر نهادها نظیر دانشگاه برای ارتقای فرهنگ ایمنی تلاش کنند.

رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران همچنین تاکید کرد: دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی باید در چارت اداری خود قسمتی را به عنوان “مدیریت بحران” تعریف کنند و در این مرکز شرایط ایمنی ساختمان‌ها نظیر توجه به پله‌های اضطراری، ضرورت وجود کپسول آتش‌نشانی، شیر آتش‌نشانی و غیره را بررسی شود و نظارت‌های خود را به طور مرتب از مجموعه گزارش دهند و آموزش رفتارهای مدیریت پسابحران نیز جزء وظایف این چارت جدید باشد. در واقع مدیریت بحران در دانشگاه‌ها باید بتواند به طور مرتب مانورهای ایمنی و آتش‌نشانی برگزار کند و دانشجویان را در برابر هر نوع خطرات و حوادث احتمالی آماده کنند.

دکتر ایمانی افزود: دانشگاه‌های کشورهای توسعه یافته و حتی کشورهایی که حوادث طبیعی در آن کمتر است، به طور مرتب و منظم مانورهایی را برای آماده‌سازی دانشجویان برگزار می‌کنند و تقریباً همه دانشگاهیان یاد می‌گیرند که در برابر بحران و بروز هر نوع آسیب احتمالی چه رفتارهایی را باید داشته باشند. همچنین بخش مدیریت بحران در چارت اداری دانشگاه‌های کشورهای توسعه‌یافته وجود دارد و این قسمت با سایر سازمان‌ها و بخش‌های مربوط همکاری‌های بسیار نزدیکی دارند.

به گفته این استاد دانشگاه،
وجود “مدیریت بحران” در چارت دانشگاه‌ها در صورتی می‌تواند موفق باشد که سازمان‌های مسئول و خارج از دانشگاه ارتباط خوبی با آنها داشته باشند.
چراکه ایمنی یک کار شراکتی است. همه دستگاه‌های مسؤول باید با کمک یکدیگر این موضوع را جدی بگیرند.

همچنین محمدحسین ایمانی خوشخو رییس دانشگاه علم و فرهنگ در گفت‌وگو با ایسنا، اظهار کرد: متاسفانه امروز هزینه ریسک در بیش از ۹۰ درصد خانواده‌های ایرانی جزء هزینه‌های زندگی محسوب نمی‌شود، این در حالیست که برای تمام مسائل هزینه پیش‌بینی شده اما برای ریسک و خطر در ابعاد مختلف هزینه‌ای در نظر گرفته نشده است.

رئیس دانشگاه علم و فرهنگ در ادامه افزود: در سطوح مختلف از دوره مهدکودک تا دانشگاه‌ها در دستور کار قرار گیرد تا از این طریق بحث ریسک در زندگی اجتماعی یکی از ضروریات تلقی شود. در واقع همانگونه که خانوارها به فکر آموزش و بهداشت هستند هزینه‌های ریسک را نیز باید در نظر بگیرند.

وی تصریح کرد: ارائه آموزش کلاسیک و رسمی در مدارس و دانشگاه‌ها یکی از مسائل مهم در پیشگیری از بروز حاشیه ها و خطرات متداول است اما در این میان مساله فرهنگ‌سازی از اهمیت ویژه‌تری برخوردار است.

ایمانی تاکید کرد: دستگاه‌های مسئول برای آموزش و فرهنگ سازی برای جوانان و نوجوانان باید در این زمینه برنامه‌ریزی کنند و اقدامات موثری را انجام دهند چراکه با توجه به بالا بودن گستره ریسک در کشور در صورت عدم توجه متولیان امر، شاهد بروز اتفاقات ناگواری خواهیم بود. البته تامین زیرساخت‌ها به سرعت قابل عملیاتی‌سازی نیست اما ایجاد آمادگی در بخش‌های مختلف برای مقابله با خطرات قابل دستیابی است.

ایمانی در پایان خاطرنشان کرد: پیشنهاد می‌کنم شوراهای فرهنگ عمومی در سراسر کشور در رابطه با این مساله تحقیق و به دستگاه‌های مسئول پیشنهاداتی را در راستای بهبود اوضاع و کاهش ریسک ارائه کنند. زیرا در صورت عدم ایجاد آمادگی در بخش‌های مختلف شاهد فجایع بزرگتر جانی و مالی خواهیم بود.

جای خالی آموزش رفتارهای پسابحران در سرفصل‌های آموزشی

دکتر حاج میراسماعیلی رئیس سابق دانشگاه علوم پزشکی ایران نیز در گفت‌وگو با ایسنا ضمن تاکید بر اینکه جای آموزش دفترهای مدیریت پسابحران در دانشگاه‌های کشور خالی است، اظهار کرد: متاسفانه مباحث و موضوعات آموزشی بسیار مهم و ضروری وجود دارد که هنوز در کریکلوم‌های(سرفصل‌های) آموزشی جایگاهی برای آنها تعریف نشده است و دانشگاه‌ها باید در تدوین سرفصل‌های آموزشی دانشگاه‌ها اولویت‌ها و نیازهای جامعه نیز مورد توجه اساتید قرار بگیرد.

وی در ادامه تصریح کرد: یکی از مهمترین مباحثی که باید در کریکلوم‌های آموزشی دانشگاه‌ها به آن توجه کرد، آموزش رفتارهای مدیریت پسابحران است تا در نتیجه آن دانشجویان در هنگام فارغ‌التحصیلی یاد بگیرند در مواقع و شرایط بحرانی نظیر زلزله و یا اتفاقاتی مثل حادثه ساختمان پلاسکو چه رفتارهایی را باید انجام بدهند.

دکتر حاج میراسماعیلی تاکید کرد: دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور می‌توانند در گروه (پزشکی اجتماعی) آیتم‌هایی را بگنجانند که در آن آیتم‌ها دانشجویان رفتارهای مدیریت پسابحران را آموزش ببینند. توجه به این موضوع در آموزش‌های آکادمیک ایده بسیار ضروری، مهم و واقعاً حیاتی است. امیدوارم مسوولان تصمیم‌گیرنده توجه اساسی به این موضوع داشته باشند.

رئیس سابق دانشگاه علوم پزشکی ایران در پایان خاطرنشان کرد: آموزش رفتارهای مدیریت پسابحران لزوماً به این معنی نیست که به عنوان یک واحد درسی در دانشگاه‌ها تعریف شود می‌توان این مباحث را در بطن واحدهای دیگر به دانشجویان آموزش داد. آن چیزی که مهم است توجه به این مسائل اساسی جامعه است که نهادهای آموزشی باید در این زمینه به طور جدی وارد شوند.

آموزش رفتارهای مدیریت پسابحران از مقطع دانشگاه “دیر” است

در همین راستا دکتر علی جعفریان رئیس سابق دانشگاه علوم پزشکی تهران در گفتوگو با ایسنا با اعلام این مطلب، توجه به آموزش‌های عمومی و اختصاصی در خصوص “رفتارهای مدیریت پسابحران” را ضروری دانست و افزود: آموزش این رفتارها اگرچه برای همه مردم جامعه ضروری و لازم است، اما مدیران و گروه‌هایی که در این حوزه مسئولیت دارند، باید به طور اساسی در این زمینه آموزشهای لازم را ببینند. در واقع ما در کشور باید دو نوع آموزش تخصصی( مختص مسئولان و مدیران برای چگونگی کنترل بحران) و عمومی( مخصوص افراد جامعه برای یادگیری نحوه‌ی برخورد هنگام بروز بحران) را جدی بگیریم که متاسفانه به این نوع آموزش‌ها بخصوص آموزش‌های عمومی اهمیت داده نمی‌شود.

وی در ادامه با تاکید بر اینکه ارائه آموزش “رفتارهای مدیریتی پسابحران” در دانشگاه‌ها خیلی دیر است، تصریح کرد:
آموزش “رفتارهای مدیریت پسابحران” عنوان یکی از اصول و مهارتهای زندگی ضروری و مهم است که باید از همان دوران دبستان بطور مداوم یعنی از سوم دبستان تا دوران دبیرستان در قالب دروس مهارتهای زندگی به دانش‌آموزان آموزش داده شود و آنها در قالب این آموزشها یاد بگیرند که در برابر حادثه یا بحران چه رفتارهایی را باید از خود بروز بدهند.

دکتر سیدحسین حسینی معاون آموزشی دانشگاه تهران نیز در این خصوص به ایسنا گفت: ما به موضوعات متعددی نیاز داریم که لازم است به عنوان مواد و سرفصل‌های آموزشی در راس کار آموزش دانشگاه‌ها قرار بگیرد اما هنوز این سرفصل‌ها در دانشگاه‌ها ارائه نمی‌شوند. اگرچه در سال‌های اخیر ایجاد برخی دوره‌های آموزشی (علاوه بر سقف تعریف شده دروس) اعلام شده ولی واقعیت این است که برخی آیتم‌ها و عناوینی که پیشنهاد شده اهمیت چندانی نسبت به موضوعات دیگر ندارند و باید مباحث آموزشی براساس اولویت‌بندی در دانشگاه‌ها مطرح شوند.

وی در ادامه حادثه آتش‌سوزی و ریزش ساختمان پلاسکوو همچنین زلزله اخیر کرمانشاه را تلنگری مهم برای مسئولان در جهت اهمیت دادن به موضوعات آموزشی متناسب با نیاز جامعه دانست و افزود: موضوعات اخیر تلنگری است برای نهادهای آموزشی کشور که این موضوع را از ابعاد مختلف بررسی کنند. اگرچه اتفاق اخیر تنها در بحث آموزشی قابل بررسی نیست. باید علاوه بر مباحث آموزشی، موضوعات تحقیقی نظیر (پژوهش درخصوص بحران‌های شهری) نیز مورد توجه نهادهای آموزشی(دانشگاه‌ها) قرار بگیرد.

معاون آموزشی دانشگاه تهران اضافه کرد: در حوزه پژوهشی دانشکده‌های مختلف مثل روانشناسی، علوم اجتماعی، فنی‌مهندسی و غیره می‌توانند بحث” بحران‌های شهری”را از ابعاد مختلف بررسی کند و درسی را با این عنوان که رشته بین‌رشته‌ای محسوب می‌شود و به حوزه خاصی نیز ارتباط پیدا نمی‌کند در دروس واحد آموزشی بگنجانند.

دکتر حسینی با تاکید بر اینکه نگاه سنتی به برنامه‌ریزی آموزش عالی در دانشگاه‌ها حاکم است،گفت: متاسفانه در حال حاضر برنامه ریزی‌های آموزشی و حتی بازنگری برنامه‌های درسی دانشگاه‌ها نیز از رویه‌های سنتی خارج نشده و تقصیر اصلی متوجه حوزه برنامه ریزی وزارت علوم به عنوان متولی اصلی برنامه ریزی درسی در دانشگاه‌ها است. البته بخشی از این نگاه نیز از عدم واگذاری اختیارات به دانشگاه‌ها ریشه گرفته است. اگرچه دانشگاه‌ها هم در این زمینه کمتر ورود پیدا کرده‌اند و مجموعه این عوامل موجب شده ما نتوانیم برنامه‌ریزی آموزشی متناسب با نیاز جامعه داشته باشیم.

معاون آموزشی دانشگاه تهران در پایان خاطرنشان کرد: همه دانشگاه‌ها می‌توانند درخصوص آموزش‌ ” رفتارهای مدیریت پسابحران” نقش اساسی داشته باشند و به برخی از دانشگاه‌ها این ماموریت داده شود که آنها درخصوص چنین موضوعاتی آموزش های تخصصی ارائه بدهند.

آموزش” رفتارهای مدیریت پسا بحران” در برنامه‌ دانشگاه‌های پزشکی قرار می‌گیرد

دکتر باقر لاریجانی معاون آموزشی وزارت بهداشت نیز در گفت و گو با ایسنا در این رابطه اظهار کرد: آموزش رفتارهای مدیریت پسا بحران در دانشگاه‌ها موضوع بسیار با اهمیتی است و وزارت بهداشت در این زمینه در خردادماه سال ۱۳۸۹ برنامه آموزشی دکترای تخصصی رشته سلامت در بلایا و فوریت‌ها در شورای عالی برنامه‌ریزی را به تصویب رساند و این رشته در حال حاضر در ۸ دانشگاه علوم پزشکی کشور فعال است.

وی در ادامه گفت: در زمینه آموزش رفتارهای مدیریت پسا بحران در دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور ۳ برنامه آموزشی در مقطع کارشناسی ارشد با گرایش‌های پدافند غیرعامل، حوادث ترافیکی و تغذیه در حال تصویب و اجرا است.

معاون آموزشی وزارت بهداشت تصریح کرد: سرفصل‌های آموزشی هر ۴ سال یکبار و به درخواست بورد تخصصی وزارت بهداشت بازنگری می‌شوند. برنامه این دوره نیز در حال بازنگری است. اما مساله این است که رشته‌های بین‌رشته‌ای نیازمند ارائه واحدهای متنوعی هستند که طبق آئین‌نامه محدودیت‌هایی از نظر طول دوره تحصیلی وجود دارد و بسیاری از موضوعات لازم است که به صورت دوره‌های کوتاه‌مدت و… آموزشی ارائه شوند.

درخصوص رفتارهای مدیریت پسابحران، دانش آموختگان متعددی در کشور وجود دارند اما استفاده از دانش آموخته‌ها و بازخورد آنها به صورت اصلاحاتی در قوانین، ساختارهای مدیریتی، آموزشی و عملکردهای سازمانی موضوعی دشوار و مستلزم هماهنگی‌های ملی و تصمیم‌گیری‌های مدیریت کلان است.

معاون آموزشی وزارت بهداشت همچنین خاطر نشان کرد: در آموزش‌های تخصصی در مراحل بازیابی، بخش‌هایی از رفتارهای مدیریتی پسابحران آموزش داده می‌شود و با توجه به تجارب اخیر در کشور در حوادثی نظیر زلزله کرمانشاه ، سیل جنوب شرقی کشور، حادثه ساختمان پلاسکو و ریزش بهمن جاده چالوس و … در نظر داریم بخش‌های آموزش تخصصی در ارتباط با این موضوع در کوریکولوم این رشته‌ها گنجانده شود که البته در این زمینه اقداماتی را در دست داریم و به زودی به طور وسیع پیگیری می‌شود.

راه‌یابی رشته و واحد درسی مدیریت بحران به دانشگاه‌ها

همچنین دکتر مجتبی شریعتی‌نیاسر معاون آموزشی وزیر علوم در گفت و گو با ایسنا در خصوص ضرورت تعریف واحد درسی آموزش ” مدیریت رفتارهای پسا بحران در دانشگاه‌ها، اظهار کرد: بعد از وقوع حادثه پلاسکو معاونت آموزشی وزارت علوم واحدهای آموزشی خود را مرور کرد و مشخص شد که در حال حاضر تعداد قابل توجهی از رشته‌های مرتبط با مدیریت سوانح، مدیریت بحران یا آموزش رفتارهای پسا بحران و برخی مسایل از این قبیل در دانشگاه‌ها وجود دارد یعنی در این زمینه رشته دایر شده است.

وی همچنین یادآور شد: خوشبختانه در حال حاضر رشته‌های مرتبط با مدیریت بحران در دانشگاه‌های وزات علوم اجباری است و دانشگاه‌ها در این رشته دانشجو جذب می‌کنند.

وی در خصوص علت اجباری نشدن درس آموزش رفتارهای مدیریت پسا بحران در دانشگاه‌ها نیز خاطرنشان کرد: دروس مختلفی نظیر آموزش مهارت‌های زندگی، کارآفرینی، استاندارد سازی، مدیریت بحران و غیره در جامعه وجود دارد که تداعی کننده اجبار است و همه این دروس در نوع خود مهم هستند و تفکیک این موضوعات به منظور اولویت قرار دادن یکی بر دیگر امر راحتی نیست.

دکتر شریعتی افزود: اجبار کردن آموزش رفتارهای مدیریت پسابحران در دانشگاه‌ها موجب می‌شود سقف سنوات دانشجویان فراتر شود و این امر طبعا خارج از استاندارد، نُرم ملی و بین‌المللی خواهد شد چرا که دانشجویان باید بتوانند در یک بازه زمانی مشخص فارغ التحصیل شوند.

با توجه به اهمیت موضوع ” آموزش مدیریت رفتارهای پسا بحران” و اتفاق نظر کارشناسان و مسئولان آموزش عالی در خصوص ضرورت این آموزش‌ها و همچنین زلزله اخیر کرمانشاه و بحران خیز بودن کشور باید منتظر ماند و دید آیا این موضوع تلنگری برای نهادهای آموزشی کشور خواهد شد که آن را به عنوان یک دغدغه و نیاز اصلی جامعه از ابعاد مختلف بررسی کنند و دانشجویان در هر رشته و مقطعی متناسب با رشته تحصیلی مباحثی را نیز در حوزه ” مدیریت بحران”در قالب پیش‌نیاز اجباری یا واحدهای اصلی آموزش ببینند، اگرچه جای خالی اصلاح رفتارهای پسابحران صرفا در زمینه مسائل آموزشی نیست، لذا باید علاوه بر مباحث آموزشی، موضوعات پژوهشی درخصوص رفتارهای بحران‌های پسابحران شهری از منظر کارشناسان حوزه های مختلف جامعه شناسی و روانشناسی نیز مورد بررسی قرار گیرد.

۳۰ام آبان ۱۳۹۶ تک آهنگ های جدید

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

دانلود آهنگ جدید هوروش باند مثل من باش

همین حالا می توانید موزیک جدید و شنیدنی هوروش باند با عنوان مثل من باش همراه با تکست و کیفیت عالی دانلود کنید

Download New Song By : Hoorosh Band – Mesle Man Bash With Text And Direct Links In UpMusic

…. پخش 1 آذر از رسانه آپ موزیک ….

456 دانلود آهنگ جدید هوروش باند مثل من باش

متن آهنگ مثل من باش هوروش باند

♪♪♫♫♪♪♯

♫♫ داری ازم دور میشی تو دل میکنیو ♫♫
♫♫ تو که خوب میدونی که جون منیو ♫♫
♫♫ داری ازم دور میشی تو دل میکنیو ♫♫
♫♫ تو که خوب میدونی که جون منیو ♫♫
♫♫ چرا میذاری که واسم سخت بشه این زندگیو ♫♫
♫♫ تو که حرفامو نمیفهمی و بردی دلمو ♫♫
♫♫ بیا واست تنگ شده قلبم طفلکی دل عاشقه♫♫
♫♫ خب هر کاری کردن که بگیرن جاتو تو دلم نشد  ♫♫
♫♫ نفهمیدم چی شد که راهم سمت چشمای تو خورد ♫♫
♫♫ یه شبه عاشق شدمو بردی تو عقل و دلمو ♫♫

بزودی…

♪♪♫♫♪♪♯

هوروش باند مثل من باش

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید هوروش باند مثل من باش

۳۰ام آبان ۱۳۹۶ اخبار اسپورت

دانش پژوهان:نماینده تهران از تهیه طرح تحقیق و تفحص از مسکن مهر و تقدیم آن به هیات رییسه خبر داد.

به گزارش دانش پژوهان به نقل از ایسنا، مصطفی کواکبیان در حاشیه جلسه علنی امروز (دوشنبه) مجلس در جمع خبرنگاران، اظهار کرد: بیش از ۱۵ نماینده مجلس طرح تحقیق و تفحص از مسکن مهر و سایر پروژه‌های مسکن احداث شده توسط راه و شهرسازی را به هیات رییسه جهت طی مراحل و بررسی در صحن علنی ارجاع داد.

وی در توضیح دلیل تهیه طرح تحقیق و تفحص، گفت: جدا از سوالاتی که در افکار عمومی و محافل سیاسی درباره تعداد تلفات مسکن مهر کرمانشاه و حرف و حدیث‌های پیرامون آن مطرح می‌شود ما نمایندگان به دنبال آن هستیم که بدانیم ساختمان‌های مسکن مهر چه میزان از استحکام، قدرت و قوت کافی را برخوردار هستند؛ البته این موضوع تنها شامل مسکن مهر نمی‌شود و همه پروژه‌های مسکن توسط وزارت راه از دولت نهم تا دولت فعلی را شامل می‌شود.

نماینده تهران گفت: در این تحقیق و تفحص به دنبال میزان هزینه‌کرد ساخت چنین پروژه‌هایی هستیم چون اینکه مثلا بگویند پیمانکاری در مورد بیمارستانی دستگیر شده است دردآور می‌باشد.

وی ادامه داد: پیمانکار طرف قرارداد با دستگاه دولتی است. طبیعتا دستگاه دولتی باید نظارت‌های لازم را انجام دهد تا بیمارستان بعد از هفت ماه افتتاح در زمین لرزه تخریب نشود لذا ما به عنوان دستگاه نظارتی به دنبال چرایی این اتفاقات به دور از مباحث سیاسی هستیم که تنها مربوط به این دولت نیز نمی‌شود.

کواکبیان در پایان گفت: در این تحقیق و تفحص از مراکز نظام مهندسی استان‌ها نیز استعلام‌های لازم صورت می‌گیرد تا قوت، قدرت و کیفیت ساخت و سازها و منابع مالی آنها مشخص شود.

۳۰ام آبان ۱۳۹۶ تک آهنگ های جدید

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

دانلود آهنگ جدید حامی رویای بی سر

سوپرایز امشب آپ موزیک ♫ ترانه بسیار زیبای رویای بی سر از حامی با متن و دو کیفیت 320 و 128

شعر : یغما گلرویی / آهنگسازی : حمید حامی / تنظیم کننده : رضا تاجبخش

Download New Song By : Hamid Hami – Royaye Bi Sar With Text And Direct links In UpMusic

Hamid Hami Royaye Bi Sar دانلود آهنگ جدید حامی رویای بی سر

متن آهنگ رویای بی سر حامی

♪♪♫♫♪♪♯
تو دل این شب سیاه صدای لالایی میاد آخ که چقد با این صدا آدم دلش گریه میخواد
مادر و بچه دستاشون گره شدن به همدیگه مادر تو لالاییش داره از پدر قصه میگه
میگه لالایی نازکم بخواب بابا فردا میاد دلش هنوز پیش توئه دوست داره خیلی زیاد♪♪♫♫♪♪♯
پشت سرش آتیشه و گلوله و میدون مین چشماتو هم یذار تو خواب از گونه هاش بوسه بچین
اما نه گون هاشو نه میگن بابات سر نداره دل منم مثل تو این قصه رو باور نداره
لالایی که چشمونت قشنگه نگاهت رنگ باروت فشنگه♪♪♫♫♪♪♯

♪♪♫ شعر : یغما گلرویی ♪♪♫
بابا چشماتو داره غم نداره تا جون داره با این دیوا میجنگه
لالایی کن عزیز دل که قصمون به سر رسید غصه نخور حتی اگه با ما بدون سر رسید
رسمه که سربلندامون زود تر بدون سر بشن سایش همیه باقیه رو سر تو رو سر ما
بابا سرش جا مونده تو یه گوشه ی میدون مین شاید تا حالا سر اون شده یه تیکه از زمین♪♪♫♫♪♪♯
زمینی که دستای تو میتونه آبادش کنه برق چشات میتونه از سیاهی آزادش کنه
لالایی که چشمونت قشنگه نگاهت رنگ باروت فشنگه♪♪♫♫♪♪♯
بابا چشماتو داره غم نداره تا جون داره با این دیوا میجنگه

♪♪♫♫♪♪♯

حامی رویای بی سر

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید حامی رویای بی سر

۳۰ام آبان ۱۳۹۶ تک آهنگ های جدید

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

دانلود آهنگ جدید پازل باند دلداده

سوپرایز ویژه آپ موزیک ♫ ترانه بسیار زیبای دلداده از پازل بند با متن و دو کیفیت 320 و 128

شعر و آهنگسازی : حمید هیراد / تنظیم کننده : پازل باند

Download New Song By : Puzzle Band – Deldade With Text And Direct links In UpMusic

…. دموی آهنگ اضافه شد ….

f دانلود آهنگ جدید پازل باند دلداده

متن آهنگ دلداده پازل باند

♪♪♫♫♪♪♯
آتشی دارم توی این سینه که دلم هر شب تورو میبینه
آهسته آهسته میای به سمت من پرسون و پرسون وای میپرسی حال من
من که دیوونمو مجنونمو مستم وای عاشق دیوونگیای تو هستم جان♪♪♫♫♪♪♯
همش کار دلم بود اون غریبه آشنا شد نمیدونی تو وجودم چه هیاهویی به پا شد
همش کار دلم بود بشم عاشقو سرمست مث تو دیوونه تر توی دیوونگیای من دیوونه مگر هست

♪♪♫♫♪♪♯

توضیحات پازل باند در اینستاگرام : دلداده

کاری جدیدمون یعنی پازل بند (نوستالژی)!

عزیزای دلمون پرچم دارای موسیقی ایران یعنی خانواده بزرگ پازل بند 👌❤۲ آذر اولین آهنگ از فصل نوستالژی پازل بند با ترانه و‌ملودی حمید هیراد عزیزمون با افتخار تقدیم شما میکنیم❤😉 امیدواریم مورد حمایت و لطف همیشگی شما قرار بگیره❤ بعد از خدا تنها سرمایه و پشتوانه ما شما هستید و هر کاری میکنیم به حمایت شما بستگی داره😍 عشقید همتون 👌

 

پازل باند دلداده

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید پازل باند دلداده

۳۰ام آبان ۱۳۹۶ اخبار اسپورت

دانش پژوهان:کشف رازهایی از دنیای پر پیچ و خم مردان و توجه به آنها نه تنها به شما در تصمیم‌های‌تان کمک می‌کند بلکه با نگاهی تازه شما را وارد افکار و سیاست‌های مردانه می‌کند.

به گزارش دانش پژوهان به نقل از زندگی ایده ال، کشف شخصیت واقعی مردها بدون نقاب و رسیدن به واقعیت طرف مقابل از دغدغه‌های قدیمی و همیشگی خانم ها بوده و هست. شناخت عمقی مردان مشکلات و سوءتفاهم‌های‌تان را کم می‌کند و باعث برقراری رابطه بهتر بین شما می‌شود. کشف رازهایی از دنیای پر پیچ و خم مردان و توجه به آنها نه تنها به شما در تصمیم‌های‌تان کمک می‌کند بلکه با نگاهی تازه شما را وارد افکار و سیاست‌های مردانه می‌کند.حالا اگر روی معنی کارها و اخلاق همسرتان حساس شده‌اید چند نکته ساده اما اساسی در مردان را بشناسید.

کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است

همه ما فکر می‌کنیم وقتی همسرمان با جزئیات تمام برای‌مان تعریف می‌کند که کجا بوده ‌است و چه کرده است یعنی هیچ چیزی را از ما پنهان نکرده و با ما روراست است و می‌توانیم خیال‌مان راحت باشد اما باید بدانید که کاملا در اشتباه هستیم، چون وقتی او خیلی به تعریف جزئیات می‌پردازد یعنی در حال پنهان کردن موضوعی است و می‌خواهد با تعریف داستانی طول و دراز موضوع اصلی را پنهان کند. نشانه‌ای ‌مهم که می‌تواند عدم صداقت را نشان دهد زمانی است که شروع به تعریف کردن داستانی می‌کند و در آن بیشتر به جزئیات بی‌اهمیت می‌پردازد و مدام از موضوع اصلی طفره می‌رود، باید بدانید در این مواقع احتمالا در حال پنهان کردن موضوعی است، به‌خصوص اگر هنگام صحبت مدام مکث کند، چون در حال ساختن یک واقعیت خیالی است در این مواقع شما می‌توانید با سؤال کردن او را تا حدی مجبور به گفتن حقیقت کنید. اگر کمی با خود فکر کنید به این نتیجه می‌رسید که وقتی خودتان هم در حال گفتن حقیقت و تعریف کردن یک واقعه خاص هستید خیلی به جزئیات نمی‌پردازید.

احساسات‌تان را کنترل کنید

شاید همسرتان خیلی گرفتار باشد، همیشه سرکار است و شما خیلی کم او را می‌بینید، این موضوع به خودی خود اصلا شک‌برانگیز نیست ولی زمانی که همسرتان یکباره و به طور ناگهانی و بدون اینکه سابقه داشته باشد شروع به خریدن کادوهای خیلی گران​قیمت برای شما می‌کند، زمین و زمان را برای‌تان فرش قرمز پهن می‌کند تا حواس​تان از همه چیز دور باشد به این مسئله فکر کنید که شاید او دچار عذاب وجدان شده‌ است و می‌خواهد به نوعی جبران کند (البته این مسئله همیشه صدق نمی‌کند). گاهی نیز پیش می‌آید که همسر بی‌اعتنای شما ناگهان بیش از حد مهربان می‌شود و بیش از اندازه به شما توجه نشان می‌دهد همه اینها می‌تواند نشانه‌ای از احساس گناه او باشد بنابراین بهتر است در این مواقع در رفتارهای او دقیق شوید تا متوجه شوید واقعا چرا ناگهان اینقدر مهربان شده و آیا به راستی دچار تحول شده یا…

اگر شما آدم ساده‌ای باشید از چاپلوسی طرف مقابل خوشحال خواهید شد و همین رضایت خاطر شما نقطه آغاز شکست شما خواهد بود ولی اگر باهوش و زیرک باشید چاپلوسی او در برابر شما اذیت‌کننده نیز هست. نحوه روبه‌رو شدن با اینگونه افراد بسیار ساده است به این ترتیب که از کنارشان به گونه‌ای بگذرید که انگار چیزی نشنیده‌اید و با لبخند ساده‌ای پاسخگوی او باشید، چرا که در نهایت شما برنده‌اید اگر عقل را به همراه زیرکی و حربه‌های مخصوص خودتان به‌کار گیرید. یادتان باشد احساسات شما به حد کافی زیاد هست در مواقعی آن را به کار گیرید که ضروری باشد نه در همه موارد.

آنها سریع گیج می‌شوند

مردان مدت زیادی را در دایره خشم خود از شما باقی می‌مانند اما به محض اینکه بهتر شدند ناراحتی شما و کش و قوس‌های بحث بین‌تان را تاب نمی‌آورند. اگر زنی شناخت کافی روی مرد‌ها داشته باشد این احساس ناراحتی را با صبوری تحمل می‌کند تا همسرش هم بتواند عبور موفقی از بحران یا ناراحتی پیش آمده، داشته باشد. مردها حین صحبت سکوت می‌کنند تا احساس‌شان را نظم دهند. مردها هدف مدار هستند و در آن واحد می‌توانند به یک موضوع توجه کرده و در مورد آن حرف بزنند. اما زن‌ها دایره‌وار فکر می‌کنند و در آن واحد می‌توانند در مورد چند مسئله حرف بزنند. اما این کار مردها را گیج می‌کند. مردها نیاز دارند که احساس کنند، کارها را درست انجام می‌دهند بنابراین وقتی شما صحبت‌شان را قطع می‌کنید گویی به آنها گفته‌اید باز هم داری اشتباه می‌کنی! پس من تو را متوقف می‌کنم. این مسئله شاید به سرعت بین شما فراموش شود اما پس ذهن مردها را نمی‌توان به سادگی به حالت قبل برگرداند.

ما مردان قصه خودمان را داریم

مرد‌ها با بیان نکردن احساسات یا مشکلات‌شان، اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا می‌کنند. مرد‌ها فکر می‌کنند اگر بعضی مشکلات را با همسرشان در میان نگذارند و یک‌تنه آن‌ را حل کنند، مردانگی‌شان بیشتر می‌شود. آنها دوست دارند گاهی ژان‌وال‌ژان زندگی شما باشند. برای حل یک مشکل بزرگ دیر به خانه بیایند و به شما بگویند که سر کار بوده‌اند. به یکی از دوستان‌شان پول قرض بدهند و به شما بگویند که نمی‌دانند چرا از حساب‌شان پول کسر شده و حتی برای خرید یک هدیه مرخصی بگیرند و به شما بگویند سرکارند. اگر به مرد‌تان اعتماد دارید، همیشه به حیطه خصوصی‌اش وارد نشوید و بگذارید با این تصور که بخشی از زندگی و اتفاقاتش را به تنهایی مدیریت می‌کند،‌ احساس بهتری پیدا کند. بعید نیست که شما باتوجه به شناختی که از او دارید همه این پنهان‌کاری را کشف کنید اما نباید به او بگویید که سر از پنهان‌کاری‌هایش درآورده‌اید. اینها چیزهایی نیست که در ظاهر مردها به سادگی کشف کنید بلکه افکاری مردانه است که در ژن آنهاست و تا ابد هم این قسمت از زندگی‌شان را با شما قسمت نمی‌کنند. مردها از اینکه درقبال چیزی تعهد کلامی بدهند، بیزارند بنابراین تمام تلاش شما برای شنیدن پاسخی روشن از او با شکست مواجه می​شود. آن دسته مردانی که به هیچ چیز پاسخ روشنی نمی‌دهند همیشه در پس پرده‌ای از ابهام باقی می‌مانند. آنها شخصیتی آزارگر دارند و شما هرگز نخواهیدفهمید چه در افکارشان می‌گذرد یا چه احساسی دارند. این‌طور نیست که اصلا با شما حرف نزنند نه، آنها با شما صحبت می‌کنند، اما مشکل این است که هرگز پس از آنکه صحبت‌هایشان تمام شد، نمی‌توانید بگویید به شما چه گفته اند. آقای اسرارآمیز متخصص صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن بدون دادن کمترین اطلاعات است.

۳۰ام آبان ۱۳۹۶ تک آهنگ های جدید

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد...

دانلود آهنگ جدید مجید رستمی دو هوا

همین حالا موزیک جدید و شنیدنی خواننده مجید رستمی با عنوان 2 هوا همراه با تکست و کیفیت عالی

آهنگسازی : مجید رستمی / تنظیم کننده : امین آریا / شعر : روح الله همتی

Download New Song By : Majid Rostami – 2 Hava With Text And Direct Links In UpMusic

2 Hava دانلود آهنگ جدید مجید رستمی دو هوا

متن آهنگ دو هوا مجید رستمی

♪♪♫♫♪♪♯
عشقی که میگفتی چی شد دلی که به من دادی کو ♫
میری یا میمونی باهام د آخه یه چیری بگو
دو هوا شدی یا یکی دستاشو به دست تو داد
دیگه تمومش میکنم عاشقی به من نمیاد
تو نخواستی بمونی نگو تقصیر تقدیره ♪♪♫♫♪♪♯
ولی آه من آخر یه روز میدونی میگیره
با تو حرفی ندارم دیگه هر چی شه بادا باد
به دلم میگم هیچ وقت تورو نخواد ♫
تو نخواستی بمونی نگو تقصیر تقدیره
ولی آه من آخر یه روز میدونی میگیره ♪♪♫♫♪♪♯
با تو حرفی ندارم دیگه هر چی شه بادا باد
به دلم میگم هیچ وقت تورو نخواد
دل تو یه جای دیگس ولی به ظاهر با منی
بهونه میگیری همش هی با خودت حرف میزنس ♫
حالا که فروختی منو برو دیگه حرفی نزن
ولی یه روز حال توام میشه حال امروز من
تو نخواستی بمونی نگو تقصیر تقدیره ♪♪♫♫♪♪♯
ولی آه من آخر یه روز میدونی میگیره
با تو حرفی ندارم دیگه هر چی شه بادا باد ♫
به دلم میگم هیچ وقت تورو نخواد
تو نخواستی بمونی نگو تقصیر تقدیره ♪♪♫♫♪♪♯
ولی آه من آخر یه روز میدونی میگیره
با تو حرفی ندارم دیگه هر چی شه بادا باد ♫
به دلم میگم هیچ وقت تورو نخواد

♪♪♫♫♪♪♯

مجید رستمی دو هوا

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید مجید رستمی دو هوا

۳۰ام آبان ۱۳۹۶ اخبار اسپورت

دانش پژوهان:«ما ماشین نداریم. اگر کسی ماشین شاسی‌بلند دارد با ما تماس بگیرد. به محض اینکه ماشین جور شود، عازم مناطق زلزله‌زده هستیم». این یکی از پیام‌هایی بود که در روزهای اخیر، در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شد. گروهی از دوستان که با هم یک گروه جمع‌آوری کمک ایجاد کرده بودند تا پول و غذا و نان و آب به مناطق زلزله‌زده برسانند، بعد از جمع‌آوری مقداری هدیه متوجه شده بودند که با ماشین خودشان نمی‌توانند به سمت غرب بروند!

به گزارش دانش پژوهان به نقل از ایسنا،حتما شما هم در چند روز اخیر هزاران پیام مشابه این را دیده‌اید. عده زیادی از آدم‌های مشهور در شبکه‌های اجتماعی، بیش از همه در اینستاگرام و تلگرام، ستادهای کوچک کمک‌رسانی ایجاد کرده بودند. هر کدام چند ده میلیون پول، مقداری مواد غذایی و آب بسته‌بندی‌شده، نوار بهداشتی و پتو و بعضی‌هایشان اسباب بازی و کتاب و لباس و مانند اینها جمع کردند و راه افتادند یا قصد کردند که راه بیفتند به سمت مناطق زلزله‌زده.

در این میان، گروهی از فعالان شبکه‌های اجتماعی هم بودند که به «اینفلوئنسرها» معروف هستند و صفحه‌هایشان چند ده‌ هزار کاربر دارد و توانستند از برخی برندها و نام‌های تجاری کمک‌هایی دریافت کنند تا با آنها راهی کرمانشاه و روستاهای ویران‌شده بشوند.

موج جمع‌آوری کمک‌های مردمی توسط آدم‌هایی که مسئولیتی در مدیریت بحران نداشتند، در سه یا حتی چهار روز اول بعد از زلزله در اوج خود بود. توصیه‌ها و نگرانی‌های مردمی که حرف می‌زنند، بیشتر ناشی از تجربه زلزله‌های قبلی بود. در «زلزله بم»، تا روزها کسی به یاد نداشت که زنان در زلزله هم به نوار بهداشتی نیاز دارند و مدام از در و دیوار به همه توصیه می‌شد که برای زلزله‌زده‌ها نوار بهداشتی بفرستند. حتی با اتکا به نتایج برخی تحقیقات، توصیه می‌شد که وسایل پیشگیری از بارداری همراه ببرند و بین مردم توزیع کنند.

خیلی از فعالان مدنی و مدیران ستاد بحران‌های خصوصی و خانوادگی هم این توصیه‌ها را جدی گرفتند و تکرار کردند و کالا جمع کردند و راه افتادند به سمت مناطق زلزله‌زده اما آخر هفته یک‌باره روشن شد که متاسفانه «نه هر که سر بتراشد، قلندری داند».

ترافیک در مبادی ورودی مناطق زلزله‌زده، کار امدادرسانی را دچار اختلال کرد. آنها که بعد از چندین ساعت ترافیک با کمک‌هایی به اندازه صندوق عقب یکی دو ماشین بالاخره به مناطق زلزله‌زده رسیدند، گاهی با برخوردهای تند ماموران امدادی، نظامی و انتظامی رو به رو شدند؛ درست مثل تجربه زلزله بم و ورزقان. خود این امدادگران خودخوانده، می‌رفتند که تبدیل به یکی از بحران‌های منطقه به‌هم‌ریخته شوند. جای اسکان مشخصی نداشتند، غذا برای خوردن نداشتند، نیازهای بهداشتی‌شان تامین نشده بود و تازه در بی‌خبری از فرایند امدادرسانی که جزئیات آن طبعا در ستاد مدیریت بحران در دسترس بود، به هر روستایی که رسیدند و هر خانوار بدون چادری که دیدند یک بار نوشتند که «اوضاع امدادرسانی فاجعه‌بار است»، «مردم در سرما بدون چادر مانده‌اند»، «آب نیست»، «غذا نیست»، «سرپناه نیست» و «همه در مورد امدادرسانی دروغ می‌گویند».

تاکید بر ادعای دروغگویی ستاد مدیریت بحران در مورد «مدیریت بحران»، باعث شد کمک‌های بیشتری از طرف مردم به طرف افراد غیرمسئول سرازیر شود و ماجرا ادامه پیدا کرد! نتیجه؟ کوهی از کالاهای دست‌دوم که قابل استفاده نبود، در مناطق زلزله‌زده انبار شده است، در حالی که عده زیادی از کسانی که به مناطق زلزله‌زده سرازیر شده بودند در شبکه‌های اجتماعی می‌نوشتند که «برخی نیروها کمک‌های غذایی را جمع می‌کنند و اجازه نمی‌دهند خودمان کمک‌ها را به مردم برسانیم». کنسروهای تاریخ مصرف گذشته در مناطق زلزله‌زده کشف شد که اگر بین مردم توزیع می‌شد معلوم نبود چه هزینه‌های دیگری به مناطق بحران‌زده اضافه می‌کرد!

حالا در مناطق زلزله‌زده کپه‌هایی از آب معدنی اینجا و آنجا انبار شده است در حالی که مثلا چراغ خوراک‌پزی، لباس گرم و نیازهای مربوط به هفته‌های بعد، همه روی هوا مانده‌اند.

هلال احمر هر چند بسیار دیر اما بالاخره بعد از پشت سر گذاشتن چندین روز بحرانی، حضور در شبکه‌های اجتماعی را پذیرفت و حساب توییتری‌اش مشغول پاسخگویی به برخی شبهه‌ها و توضیح شرایط شد. ستاد مدیریت بحران در همین حد هم همت نکرد؛ در حالی که ایجاد ستاد خبری و معرفی مقام مسئول در مورد اعلام اعداد و ارقام خسارت‌ها، تلفات و نیازها باید در چنین شرایطی اولین تصمیم ستاد برای ارتباط با مردم و کم‌کردن از نگرانی‌ها باشد. به همین دلیل، تا همین آخر هفته هم امرای ارتش، فرماندهان سپاه، هلال احمر، مقامات ستاد بحران، دولتی‌ها، مجلسی‌ها و حتی کارگردان‌های سینما که برای «بازدید از منطقه» عازم غرب کشور شده بودند، درباره کمک‌رسانی، آمار کشته‌شده‌ها و احتمال بروز بیماری‌های واگیر در منطقه، اظهارنظر می‌کردند و اطلاعاتی منتشر کردند که هر کدام تکه‌ای از پازل بحران بعد از زلزله غرب کشور شد.

از یک زاویه می‌شود مساله را به نوع‌دوستی عمیق مردم تفسیر کرد. بی‌تردید صف‌های طویل اهدای خون و حجم بالای کمک‌های مردمی و حتی همان تصویر هوایی صداوسیما از انسداد راه‌های ورودی به مناطق زلزله‌زده به دلیل حجم بالای ترافیک خودروهای شخصی که برای کمک به مردم روانه این مناطق شده بودند، چشم و دل هر بیننده‌ای را از این حس والای نوع‌دوستی و فداکاری، لبریز می‌کند و نشان می‌دهد که همچنان با گذشت قرن‌ها، این کلام زیبای سعدی که «چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار»، جلوه‌هایی واقعی و عملی دارد. قطعا این وجه ماجرا، قابل افتخار و مباهات است و نه تنها هیچ ایرادی متوجه آن نیست بلکه باید همه در جهت تقویت چنین روحیه‌ای تلاش کنند.

اما اینجا بحث بر سر روش مواجهه با بحران است که بی‌شک ایرادهایی را می‌توان متوجه آن دانست. برخی از ما مردم، وقتی با فاجعه‌ای روبه‌رو می‌شویم که برایمان بار احساسی دارد، به شبکه‌های اجتماعی مراجعه می‌کنیم و آه و ناله‌مان را آنجا بروز می‌دهیم، با زیر سوال بردن روند طبیعی امدادرسانی در چنین شرایطی خودمان را منتقد نشان می‌دهیم و با به اشتراک گذاشتن شعر و عکس، روحیه هنری‌مان را در مواجهه با فاجعه به رخ می‌کشیم. همه اینها برای ما نوعی تعریف «هویت» خودمان است. «ما» کسانی هستیم که ناراحتیم، «ما» کسانی هستیم که کمک می‌کنیم، «ما» کسانی هستیم که منتقدیم، با فرهنگیم، نوع‌دوستیم و … و گروهی دیگر از این «ما» که طبعا به جبر زمانه کوچک‌تر است، «ما»یی است که به مناطق زلزله‌زده می‌رود، با دست خود کمک پخش می‌کند، منبع اخبار دست اول برای شما مصرف‌کننده‌های شبکه‌های اجتماعی است، در دل بحران است و به شما می‌گوید که اینجا چه خبر است. «ما» می‌خواهیم در فاجعه خودمان را معنی کنیم و به خودمان و دیگران بگوییم که «ما»ی واقعی چه کسی هستیم، چقدر ارزشمندیم و چقدر مفید و موثریم.

در مورد برخی مسئولان هم تقریبا چنین رویکردی وجود دارد. همه مایل هستند در رسانه‌ها حاضر باشند تا «خود»شان را نشان بدهند. نشان بدهند که اهمیت می‌دهند و کار می‌کنند. نه تنها به این دلیل که مسئولیت دارند، بلکه به این دلیل که باید در برابر تصویری که بزرگنمایی می‌شود و نقص‌های امدادرسانی را برجسته می‌کند و می‌گوید «مسئولان هیچ کاری نکرده‌اند»، ایستاد!

برای آنچه رخ داده است می‌شود دو علت در نظر گرفت. اولی که شاید در این مقطع زمانی مهم‌تر است، اینکه «رسانه رسمی در پوشش اخبار بحران، شکست خورده است». این مساله تنها شامل صداوسیما، خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های این جناح و آن جناح نیست. حتی ناشی از دور بودن رسانه‌ها از محل حادثه و غلبه سرعت اینترنت بر آهستگی رسانه‌های چاپی هم نیست بلکه بیشتر ناشی از این است که روزنامه‌نگاران و مدیران خبر، هیچ کدام، هرگز برای پوشش بحران آماده نشده‌اند. یعنی نه آموزشی در این مورد دیده‌اند، نه خودشان را نیازمند آموزش دانسته‌اند. ستاد مدیریت بحران، چنانکه از اسمش پیداست، باید «بحران» را «مدیریت» کند اما می‌بینیم که خودش در عرصه خبررسانی دچار بحران است. معلوم است که – متاسفانه – نمی‌شود از این ستاد انتظار داشت برای چنین شرایطی آماده شده باشد، دوره‌ای برای روزنامه‌نگاران برگزار کرده باشد یا حتی دستورالعملی منتشر کرده باشد که بتواند از بار مشکلات کم کند. طبعا در چنین شرایطی شایعاتی مثل «خودداری از کمک به روستاهای سنی و اهل حق»، اصرار بر اینکه «در مناطق زلزله‌زده، آب، غذا، چادر، امکانات بهداشتی و … وجود ندارد» و پیش‌افتادن چهره‌های شبکه‌های اجتماعی از نهادهای رسمی برای جمع‌آوری کمک‌ها قابل پیش‌بینی و پذیرش است.

اما آنچه در مرحله دوم باید به آن توجه شود و بسیار عمیق‌تر از مساله اطلاع‌رسانی و پوشش بحران است، «بحران هویت ما» است؛ یک جماعت کارشناس در مورد همه چیز، ناباور و مشکوک به همه چیز و همه کس، فحاش در برابر کوچک‌ترین ادعاهای مخالفی که حقانیت ما را مورد پرسش قرار دهد و البته بیش از همه اینها «ناآماده برای برخورد با بحران»!

«سست کوشی» عنوانی است که شاید دقیقا مناسب شرایط فعلی ما نباشد. به جماعتی که ابراز همدردی و مشارکت و اعلام نظر را به شبکه‌های اجتماعی محدود می‌کنند و همین قدر برایشان «کافی» است، می‌گویند «سست کوش». شاید خیلی از ما در این زلزله، با اهدای هر چیزی که به ذهنمان رسیده است، تلاش کرده باشیم که جزو جماعت سست کوشان نباشیم اما آیا تنها هدیه دادن کافی است؟ اگر همین حالا که در پایان خواندن این متن هستید، زلزله، آتش‌سوزی، سیل، طوفان یا تند باد، استان، شهر یا خانه شما را تکان بدهد و به هم بریزد، آیا آماده برخورد با آن هستید؟ آیا بچه‌هایتان آماده برخورد با آن هستند؟ آیا شما می‌توانید اعضای خانواده خودتان را در بحران حفاظت کنید؟ بالاخره نباید یک روزی از راه برسد که با وجود «ابراز نگرانی در مورد همه چیز»، دست به «اقدامات عملی» هم بزنیم؟