کمينه
نظریه گشتالت
 

 

 

نظریه گشتالت (پرلز)

 

 

«گشتالت» ((Gestalt واژه­اي است آلماني به معناي شكل، ريخت يا سازمان و مفهوم ضمني آن كليت و تماميت است.
روانشناسان گشتالت ادراكات را كلها يا الگوهاي سازمان يافته ميدانند. گشتالت درماني پرلز از روانشناسي گشتالت مستقيماً سرچشمه نمي گيرد و جز كاربرد واژه ي گشتالت ميان اين دو نظريه وجه مشترك چنداني نيست.
همه ي جنبه هاي شخص، گشتالت را تشكيل مي دهد و چنانچه مانع تكامل آنها شويم، تماميت شخصيت درهم مي شكند و جنبه هاي جدا از هم چه بسا معناي خود را از دست بدهند. به اعتقادفرويد، غرايز گوناگون سائق انسان قرار مي گيرد. حال آنكه پرلز سائق انسان راوضعيتهاي ناتمام يا گشتالتهاي ناقص مي داند. ما به طور منظم به سراغ اين گشتالتهاي تكميل نشده مي رويم. زيرا آنها را به ترتيب اهميت منظم كرده ايم. اضطراري ترين وضعيت، تا ارضاء نشود، حاكم چيره گر و هدايت كننده ي افكار و رفتار ماست. سپس مهمترين وضعيت بعدي نمايان مي شود و به همين ترتيب ادامه مي يابد.
پرلز از يك آتش سوزي كه وسط يكي از سخنراني هايش پيش آمده بود، مثال مي زند. در آن لحظه، آتش سوزي به جاي آنچه پرلز درباره اش سخن مي گفت، اضطراري تر گرديد. آتش سوزي به وضعيت ناتمام چيره يا (به اصطلاح متداول) به مهمترين سائق تبديل شد. حال اگر به سرعت از آتش سوزي فرار كنيم، چه بسا از نفس بيفتيم. اين بدان معناست كه باز هم « وضعيت ناتمام » تازه اي اولويت يافته است. يعني به دست آوردن اكسيژن اضطراري تر از خطر آتش سوزي شده است. در اين حالت حركت خود را كند مي كنيم و نفس مي كشيم. زيرا در اين لحظه نياز به تنفس، حاكم و هدايت كننده شده است.
يك جنبه ي مهم مقابله با وضعيتهاي ناتمام، تنظيم خود در برابر تنظيم بيرون از خود است. اشخاص سالم بدون مداخله ي نيروهاي بيروني – خواه نيازها و توقعات ديگران و خواه محدوديتهاي يك آيين اجتماعي – قادر به تنظيم خود هستند. با آگاهي كامل از خود مي توانيم به ارگانيسمجسم و ذهن خود امكان رهبري و تنظيم رفتارمان را بدهيم. به يك معنا، مي توانيم به حكمت وجود اتكا كنيم.
اين مستلزم اين است كه جوششها و آرزوهايمان رابشناسيم و بپذيريم. به اعتقاد پرلز افراد بيشماري از پدر و مادر و فرهنگ خويش آموخته اند كه بايد انگيزه هاي خود را فرو نشانند و در نتيجه از بيان انگيزه ها بيم دارند. با اين حال جوششهاي سركوب شده به سادگي ناپديد نمي شوند و از راه هاي ديگري خود را نمايان مي سازند.به جاي اينكه جوشش هاي خويش را به طور طبيعي و خودانگيخته بيان كنيم (و بدين ترتيب گشتالتها را كامل سازيم) آنها را به ديگران فرا مي افكنيم. ديگران را به آنچه مي خواستيم انجام دهيم يا باشيم متهم مي كنيم. ترسوها ديگران را به پرخاشگري متهم مي كنند. در همه ي اين موارد، جوششهاي ناپذيرفتني شخص به ديگري فرافكنده مي شود.
 


برگرفته از: روانشناسي كمال، دوان شولتس، ترجمه گيتيخوشدل، تهران، نشرنو
 
 
     
چاپ  
Copyright 2007 by My Website
پیاده سازی پورتال ( پرتال ) و خدمات الکترونیک توسط پارسه رایانه توس