تئوری ماهی بزرگ، حوض کوچک

مارش بر اساس تحقیقات خود اظهار میدارد که اساساً خودپنداره افراد تحت تأثير سطح توانايی ديگران قرار میگيرد. بر همین اساس مارش به همراه همکارش پارکر، مدل مفهومی خود را با عنوان ماهی بزرگ، حوض کوچک پيشنهاد نمودند. در این مدل، مارش فرض را بر این مبنا قرار داد که افراد، توانايیهای خود را با توانايیهای افراد همانند خود مقایسه کرده و این برداشت قياسی، اساس شکلگيری خودپنداره آنان را تشکیل میدهد. اثر ماهی بزرگ، حوض کوچک زمانی اتفاق ميافتد که افراد با توانايی يکسان که درک پايينی از خودپنداره خويش دارند، خود را با افرادی با توانايی بالاتر مقايسه کنند. به عنوان مثال اگر يک ورزشکار متوسط، عضو يک تيم قوي شود، توانايی ورزشی وی کمتر از ميانگين ساير ورزشکاران آن تيم خواهد شد و این اختلاف منجر به خودپنداره ورزشی پايينتر از حد ميانگين ميشود. برعکس اگر ورزشکاری قوي عضو يک تيم ضعيف شود، توانايیهايش بيشتر از ميانگين ديگر اعضاي تيم خواهد شد و این اختلاف منجر به خودپنداره بالاتر از حد ميانگين تيم ميشود، به همين نحو خودپنداره ورزشکاران متوسط به پايين و متوسط به بالا، به توانايی ورزشی آنها بستگی دارد. امّا بر اساس سطح تيم يا رویدادی که آنها در آن رقابت میکنند نيز متفاوت است و بر طبق مدل خودپنداره ورزشی، مسلّماً به موفقيت فردی وابسته است (ورزشکاران تواناتر خودپنداره ورزشی بالاتري دارند) اما برعکس، از ديد منفی، این امر به ميانگين پيشرفت تيم مربوط میشود (همان ورزشکار در يک تيم با ميانگين توانايی بالا، خودپنداره ورزشی کمتری دارد.
اثر ماهی بزرگ، حوض کوچک (BFLPE) ممکن است بر روی ورزشکارانی که برای تيمهای نخبه انتخاب شدهاند نيز تاثيرگذار باشد. ورزشکار با استعدادی را در نظر بگيريد که در طی حرفه ورزشی خود در شهر يا منطقه سکونتش عنوان بهترين ورزشکار را دارد، حالا این شخص به عنوان يک ورزشکار با استعداد شناخته شده و در مسابقه کشوری نخبگان شرکت کرده است که ممکن است در این رقابت در سطح ميانگين و يا سطحی پايينتر از ديگر اعضای تيم باشد. این امر میتواند تأثير منفي بر خودپنداره ورزشکار داشته باشد. زيرا او ديگر يک شخص مهم در يک گروه کوچک به شمار نمیآيد، بلکه وارد مکانی بسيار بزرگتر از گروه قبلی خويش شده است که افراد بيشتر و حتی بهتر از او نيز در آنجا حضور دارند.
بر اساس تحقیق لازاروس و فولکمن (1984)، مردم با انتخاب اهداف قياسی رو به پايينی که به احساس بهتر میانجامد و يا با انتخاب اهداف قياسی رو به بالا به منظور تعيين هويت بهتر، کسب اطلاعات مفيدتر و يا با استفاده از راهکارهای مناسب به عنوان مثال بر استرس خود غلبه کرده و اعتماد به نفس خود را تقويت میکنند. از اينرو معمولاً افراد مقايسههای رو به بالا را ترجيح میدهند تا بدین وسیله تعيين هويت را تسهيل نمایند.
- Marsh, H.W. & Perry, C. (2005). Does a positive self concept contribute to winning gold medals in elite swimming?. Journal of Sport and Exercise Psychology, 27, 71–91.
- Marsh, H. W., & Parker, J. W. (1984). Determinants of student self-concept: Is it better to be a relativelylarge fish in a small pond even if you don't learn to swim as well? Journal of Personality and SocialPsychology, 47, 213-231.